بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت می کنند ...



تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 9:42 | نویسنده : وحید دلنواز |

نمیدونم چی شده غم تو دلم زندونیه

چرا گریه ام میگیره وقتی هوا بارونیه

وقتی بارون میزنه پشت این پنجره ها

دل این خونه میگیره تو سکوت لحظه ها

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی

*****

یادم یکی میگفت دیگه هیچکی ارزش نداره

که اون اشکای تو بخواد واسش از عشق بباره

و من فوری جواب دادم که نه این یه چیز دیگه است

اونم با یه لبخند معنی دار و آروم لباشو بست

*******

همه چی خوب پیش میرفت

منم خوشحال از اینکه دلم اینقدر گشت و جفتشو پیدا کرد

نه انگار خوب که اول فکر میکردم خیاله

مگه میشه منو این همه خوشبختی محاله

با یه جمله ی ساده که فقط از دل میاد

گفتم دوست دارم بخدا  واقعا زیاد

چطوری دلت اومد؟

به تو حسی داشتم که ندیده هیشکی

داشت باورم میشد که تو مثه بقیه نیستی

ولی از اون آدمای پستی که دوره کردنت

یا اون جای کبودی روی گردنت

یا اون لبخندی که اون به من با نیش میزنه

داره بدجوری دنیامو آتیش میزنه

هنوزم دروغگوی خوبی نیستی

میگی با منی ولی چشمات دروغ نمیگه

دلت با من نیست

من مدعی ام که پای تو دنیامو دادم

چی دیدی که اینجوری از چشمات افتادم

چرا هرچی میگم چشای تو از رو نمیره

دیگه این حرفا اون آدم مظلوم نمیگه

دارم حس میکنم لازم نیست عقب واستی

دستات بوی گند عطر مردونه میده

خیلی بی تفاوتی خیلی آرومی

اصلا دلت به فکر این دل داغون نی

نگاه تو از منه روی دیوار میکشی

تا حالا ندیده بودم که سیگار بکشی

چه قدر تغییر کردی

داریم به روزای تنهاییمون برمیگردیم

اما اگه بدونی چی انتظارتو میکشه

همین الان از راهی که میری برمیگردی

********

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی


برچسب‌ها: تکست و متن آهنگ برمیگردی از یاسر بینام و میثم رضا

تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 17:18 | نویسنده : وحید دلنواز |
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
ﻓﻘﻂ ﺍﺯﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ، ﺑﻬﻢ ﺑﮕﯽ
ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﯽ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ، ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡنت
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﺗﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺑﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﻭﻟﯽ ﻗﻠﺒﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻋﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ، ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﯼ
ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ

برچسب‌ها: متن آهنگ روزمرگی بابک جهانبخش

تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 15:33 | نویسنده : وحید دلنواز |

پا به دنیای کسی میذاری

که به اندازه ی من میخوادت

رد بشی یا نشی از من باید

خاطراتمون برن از یادت

همه ی دلخوشی من بودی ، حتی وقتی تورو با اون دیدم

ببین اینقد دوست دارم که ، گریه هامو به تو ترجیح میدم

تو کنار اون خوشی  حرفی نیست

منو داری میکشی حرفی نیست

رفتن و بهونه کن حرفی نیست

باز منو دیوونه کن حرفی نیست

♫♫♫

آینه دروغ میگه از صورت من

خستگی من واسه سردرگمیه

من به خودم میرسم این روزا ببین

رنگ جدید موم جوگندمیه

رنگ جدید موم جوگندمیه



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:50 | نویسنده : وحید دلنواز |
اگه حال منو داشتی
منو تنها نمی ذاشتی
دیگه دیره واسه موندن
منو اینجا جا گذاشتی
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بدچه خوبه

خودمو نمی شناسم
این روزا چه بی حواسم
چه جوری یادت نباشم
بوی تو داره لباسم
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:38 | نویسنده : وحید دلنواز |

منو جون پناه خودت کن برو

بزار پای این آرزوم وایستم

به هرکی بهم گفت ازت رد شده

قسم میخورم من خودم خواستم

منو جون پناه خودت کن برو

من از زخم هایی که خوردم پرم

تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم

♫♫♫

درست لحظه ای که تو باید بری،اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمر پرپر زدن،چه جای بدی عاشق هم شدیم

برای تو مردن شده آرزوم

یه حقی که من دارم از زندگی

نگاه کن تو این برزخ لعنتی

چه مرگی طلب کارم از زندگی

به هرجا رسیدم به عشق تو بود

کنار تو هرچی بگی داشتم

ببین پای تاوان عشقم به تو

عجب حسرتی تو دلم کاشتم

اگه فکر احساسمونی برو ، اگه عاشق هردومونی برو

تو این نقطه از زندگی مرگ هم ، نمیتونه از من بگیره تورو


برچسب‌ها: متن آهنگ تاوان از احسان خواجه امیری

تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:35 | نویسنده : وحید دلنواز |
عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل من که آرامش ندارم یه روز

تنها میشی از تنهایی دق می کنی

عشقت میره و میگه بمون و بسوز

عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل من که زندونم اتاقم شده

تو تاریکی میشینی و میفهمی اون

حرفایی که از عشق میزنن بی خوده

هر روز از غم دوریش عذاب می کشم

هر روز زندگیم از روز قبل بدتره

من هیچوقت نباید عاشقش میشدم

این عشق آبرومو آخرش می بره

عاشق نشو ای دل

با تنهایی سر کن

حالم رو میبینی

حرفام رو باور کن

عاشق نشو ای دل عاشق شدن درده

میسوزی میمیری این دنیا نامرده

♫♫♫

از وقتی که من عاشق شدم زندگیم

مثل یه جهنم شد و توش گم شدم

اون لیلی مجنونت توی قصه شد

اما من اسیر حرف مردم شدم

از وقتی که من عاشق شدم حالمو

هیچکی مثل روزای گذشتم ندید

من مثل یه شمع می سوختم آب میشدم

اون پروانگی می کرد و پر می کشید



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:32 | نویسنده : وحید دلنواز |

هوای خونه غمگینه صدایی جز سکوتم نیست

نبودنت حس تلخیه که توی لحظه هام جاریست

چرا این قصه ی شیرین جدایی شد سرانجامش

چرا کابوس تنهایی نشسته بر سر راهش

اگه از حسرت عشقت،گره افتاده در کارم

بدون معنیش فقط اینه

هنوز خیلی دوست دارم

اسیرم در غم عشقت ،سراسر تیره و تارم

همینه عشق و احساسم میدونی که دوست دارم

♫♫♫

یه روزی دل به من دادی،حالا میگی دلت سیره

کسی چیزی رو می بخشه که اونو پس نمی گیره

منم عاشق تب دارت یه عمریه دوست دارم

دلم پیش دلت گیره ، یه جورایی گرفتارم

اگه از حسرت عشقت،گره افتاده در کارم

بدون معنیش فقط اینه

هنوز خیلی دوست دارم

اسیرم در غم عشقت ،سراسر تیره و تارم

همینه عشق و احساسم میدونی که دوست دارم

منو این درد تنهایی شاید حسرت سزاوارم

نمیگم بی گناه بودم ولی هنوز گرفتارم

شکستم از غم دوریت ، تو قلبم تیره و تارم

همینه عشق و احساسم تا ابد دوست دارم



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:30 | نویسنده : وحید دلنواز |

تا حرف عشق میشه من میــــرم

من سخت از این حرفا دورم

منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت

چیزی نموند جز ، درد نامحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی

♫♫♫

غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:29 | نویسنده : وحید دلنواز |

بهت پیله کردم نمی مونی پیشم

نه میمیرم اینجا نه پروانه میشم

از عشق زیادی تورو خسته کردم

تو دورم زدی خواستی دورت نگردم

بازم شوری اشک و لبهای سردم

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

نه راهی نداره گمونم قراره،

یکی دیگه دستامو تنها بذاره

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

منو بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو حوای دنیای آدم نمیشی

غرورت گلومو به هق هق کشیده

آدم که قسم خوردشو دق نمی ده

♫♫♫

منوتو یه عمره دوتا خط صافیم

شده عادت ما که رویا ببافیم

بشینیمو عشق و به بازی بگیریم

واسه زندگی کردنامون بمیریم

چه سخته تو تنهایی شرمنده میشی

ماها قهرمانیم و بازنده میشیم

مثه عصر پاییزی رنگ و رومون

واسه خیلیا خاطرست آرزومون



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:28 | نویسنده : وحید دلنواز |
زندگی هرچند زندگی سربازی ، توی غربت ، توی یه شهر غریب ، به دور از خانواده خیلی سخته !



تاريخ : جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 16:49 | نویسنده : وحید دلنواز |
امشب دوباره باز میرم ...

امیدوارم و البته ، امید دارم


زودددددددد میاممممممممممممممممم




تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 9:44 | نویسنده : وحید دلنواز |
خلاصه ی کتاب : " ماندن در وضعیت آخر " : قسمت اول
 نوشته شده توسط: ماندانا آقاکشمیری   

 
 
    

مقدمه :

 خداوندا به ما برای پذیرش آنچه نمی توانیم تغییر دهیم متانت، برای آنچه می توانیم تغییر دهیم شجاعت، و برای تشخیص این دو، خرد و هدایت عنایت فرما

كتاب ماندن در وضعیت آخر :

نوشته :امی ب . هریس / تامس آ. هریس ترجمه اسماعیل فصیح

تعداد صفحات :363      

این كتاب درباره «تحلیل رفتار متقابل TA» است.

Transactional Analysis  كه از دیدگاه روانشناختی، بهترین سیستمی است كه تا به امروز به منظور فهمیدن و توصیف رفتار انسانی تدوین شده است. اگر چه پژوهش های گسترده در رشته فیزیولوژی مغز دائماً اطلاعات جدیدی از اسرار ذهن انسان در اختیار ما قرار می دهد، اما «تحلیل رفتار متقابل» هنوز هم برای كسانی كه می خواهند دركی عملی از رفتار خود به دست آورند مفید است و نشان می دهد كه چگونه همه می توانند اگر بخواهند، تغییر كنند.

در فصل اول این كتاب با عنوان اگر من «خوب» هستم – شما «خوب هستید» پس چرا احساس «خوب» نمی كنم با چند مثال می خوانیم كه چطور گاهی از كارها در رفتارمان اظهار تأسف می كنیم و خود خوری می كنیم، خوب است كه از سر شروع كنیم. گذشته همیشه با ماست، با همه لحظه های بد و خوبش، با همه احساس هایی كه با آن لحظه های خوب و بد توأم بودند. احساس های خوب گذشته، یادآور لحظاتی طلائی اند كه گه گاه با به خاطر آوردنشان می خواهیم از شادی بال در آوریم. اما آنچه معمولاً بیشتر به ذهنمان فشار می آورد احساس های بد است، احساس های غم است. احساس های دردناك، مناعت نفس را زنگار می زند. چه بسا روزی از خواب بیدار شویم و احساس كنیم كه عرش را سیر میكنیم. ولی گاهی فقط در عرض یك ثانیه، یك اخم، یك بی احترامی، یا یادآوری یك شكست، می تواند همه چیز را خراب كند. و این احساس گاهی همه روز طول می كشد، ممكن است  ده ها كتاب درباره رفتار و انگیزش و تسكین های روحی خوانده باشیم. ممكن است درون نگری و آینده نگری و گذشته نگری داشته باشیم، ولی همین كه یك نفر پا روی دممان می گذارد، یا مصیبت آغاز می شود، همه این ها می تواند از ذهنمان خارج شود و به جایش احساس های بد تا مغز استخوانمان نفوذ كند و همه نداهای عقل را كه می توانست به ما اطمینان و امید بدهد كه زندگی می تواند دوباره خوب شود، از وجودمان بیرون براند. بیشتر ما عوارض این حالت را می شناسیم:

بی حوصلگی، افسردگی، بی تفاوتی، بی خوابی، آه كشیدن، كار زیاد و عدم رغبت به انجام آن، بی برنامه گی، غم، عدم اشتیاق ، تنهایی و خلاصه؛ خالی بودن.

اما خوبی كار در این است كه اگر چه نمی توانیم جلوی احساس های بد را بگیریم، می توانیم از ماندنشان جلوگیری كنیم. این كتاب تنها درباره راه رهایی از دست احساس های بد پس از پیدایی آنها نیست، بلكه راه یافتن احساس های خوب هم هست. كتابی است درباره دوست داشتن و حرف زدن و گوش كردن و خواستن و دادن و گرفتن و تعیین مقصد و لذت بردن از سفر زنـدگی. زنـدگی تنها سفری است كه یقیناً در این دنیا در پیش داریم، و می توانیم علی رغم كمبودهای خود و نواقص دنیایی كه در آن به سر می بـریم، كاری كنیم كه سفر خوبی باشد. در ادامه فصل اول چهار وضعیت زندگی «من «خوب» هستم – شما «خوب» هستید و ... «كودك» بودن یعنی چه؟ با مثال توضیح داده می شود.

«تحلیل رفتار متقابل» چیست؟

نماد های «تحلیل رفتار متقابل» سه دایره است كه هر یك نمودار یك قسمت از شخصیت یك انسان است: «والد» و «بالغ» و «كودك» یك «رفتار متقابل» (یا تبادل) واحد اصلی رفتار است.

شما چیزی به كسی می گویید یا كاری انجام می دهید و در مقابل آن طرف چیزی به شما
می گوید یا كاری انجام می دهد. «تحلیل رفتار متقابل» فهمیدن این واقعیت است كه كدام یك از سه قسمت شخصیت شما این تبادل رفتار را شروع می كند و كدام یك از سه قسمت شخصیت شما پاسخ می دهد.

پایه گذار مبحث «تحلیل رفتار متقابل» دكتر اریك برن است. تحلیل رفتار متقابل براین اساس است كه همه ما سه شخصیتیم در یك قالب. گاهی مانند بچه كوچكی رفتار می كنیم كه در گذشته بودیم، گاهی به صورت والدی كه حركاتش شبیه حركاتی است كه در والدین خود مشاهده می كردیم و گاهی نیز مانند فردی واقعیت گرا که اطلاعاتی كسب می كند و آن اطلاعات را به جریان می اندازد و فكر می كند ،تجزیه و تحلیل می كند و پیش بینی می كند. یا در هر لحظه از زندگی خود، در یكی از این سه حالت هستیم. در یك آن می توانیم از یكی به دیگری تبدیل شویم. در این تغییر، همه چیز ما تغییر می كند. ظاهر جسمی و صدا و طرز تنفس و كلمات و حركات و ... این حالت ها نقش نیست، بلكه واقعیت است.

تعریف سه مفهوم «والد» و «بالغ» و «كودك» در اینجا مرور می شود.

واقعیت هایی درباره احساس ها:

1-    هر شخصی منحصر به فرد است:

دریافت­ها و احساس های ما مثل تاریخچه زندگی ما منحصر به فرد است. از آنجا كه احساس های ما منحصر به فرد است، هر چقدر هم كه تلاش كنیم باز نمی توانیم به قدر كافی آن را با كلمات تشریح كنیم. شاید بتوان گفت كه ریختن احساس ها در قالب كلمات مثل این است كه كسی بخواهد آهنگی را نقاشی كند. یا تابلویی را بخواند.

2-   احساس ها واقعی هستند:

احساس ها معلوماتی هستند مستقیم و غیر قابل انكار. از لحاظ اخلاقی احساس ها نه خوب هستند و نه بد. رویدادها و حقایق وجودی ما هستند. كاری كه ما با آنها می كنیم ممكن است خوب یا بد باشد. اما احساس ها را نمی توان با میزان ها و معیار های اخلاقی قضاوت كرد. احساس ها نا خواسته برای ما اتفاق می افتند. بطور ذهنی احساس ها خوب یا بد احساس می شوند.

3-  می توانیم احساس های­مان را تغییر دهیم:

این كار به طور مستقیم از راه تصمیم گیری یا از راه تفكر بسوی حالتی از مسرت پایدار امكان پذیر نیست. تنها راه تغییر احساس ها شناخت منشاء آنها و بعد تغییر رفتار است. بخش بیشتر این كتاب مربوط است به اینكه چگونه می توان به این راه دست یافت.

4-   همه ما یك روز كودك بودیم:

تجربه امروز ما با عبور از رویدادها و احساس­های كودكی كه با جزئیات كامل ضبط شده اند، پالایش یافته است. ممكن نیست در حال حاضر ما احساس هایی داشته باشیم كه با احساس های ضبط شده نظیر آن در گذشته «نامرتبط» باشد.

 

جمع بندی خودمان

با رفتار متقابل ما خودمان را افشاء می كنیم. «تحلیل رفتار متقابل»(تحلیل تبادلی) وسیله ای عالی برای طبقه بندی است كه بوسیله آن می توانیم «والد» و «بالغ» و «كودك» خود را تشخیص دهیم و بفهمیم كه هر یك چگونه خود را در رفتار های متقابل افشاء می كنند.

هدف نهایی «تحلیل رفتار متقابل» این است كه شخص را قادر سازد كه بتواند آزادی انتخاب داشته باشد.

هدف این كتاب استفاده از ابزار «تحلیل رفتار متقابل» برای مقابله با احساس های بد و ایجاد احساس های خوب است.

احساس های خوب انرژی لازم را برای تجدید قوا در سفر زندگی فراهم می سازد. بسیاری از مردم محصور در احساس های بد، هر روز بیش از پیش انرژی خود را از دست می دهند. ناكامی و وابستگی و سر در گمی در واقع می تواند ما را كم كم از پا در آورد و برنامه های ما را خراب كند و ارتباط ها و پیوندهایی را كه طالب آن هستیم در هم بشكند و نهایتاً ما را به اعماق سرخوردگی و یأس بكشاند كه احساس كنیم مطلقاً بیهوده ایم. شایع ترین علت احساس های منفی، شكست در انطباق و سازگار كردن خود با شرایطی است كه اساساً تصور می كردیم برای «خوب» بودن باید به آن عمل كنیم. همان «اگر» های مهمی كه «مشتی اصول و قواعد كلی حاكم بر زندگی ما» هستند.

 

فصل دوم:  می توانی «خوب» باشی اگر

بیشتر ما با این ندا بزرگ شدیم: دوستت دارم اگر ...

و بدین ترتیب، ما عملاً به تدریج باورمان می شود كه می توانیم با رفتار خوب محبت بخریم، یا جایزه بگیریم. اگر ما بتوانیم كودكان خود و نسل آینده را با محبت بدون قید و شرط بزرگ كنیم، این كودكان هرگز از زندگی یا مرگ نخواهند ترسید.

 

پیام های مضاعف متناقض

ما از شش منبع اصلی پیام دریافت می كنیم: از (1) «والد» و (2) «بالغ» و (3) «كودك» مادر و از (4) «والد» و (5) «بالغ» و (6) «كودك» پدر.

گاهی تلاش برای انجام پیام های متناقض ما را به تنگنا و افسردگی می كشاند.

«تقدیر» روی زندگی ما سنگینی می كند. ولی چیزهایی هم هست كه امروز می تواند از نو به دست آورد. خوبی كار در این است كه ما می توانیم «فكر كنیم». فكر كردن فی نفسه چیزهای بدیع و تازه به وجود می آورد. كنترل همه چیز از ما ساخته نیست، ولی می توانیم بعضی چیزها را كنترل كنیم. اگر ما بخشی از مسأله هستیم می توانیم بخشی از جواب هم باشیم. این است مبارزه خلاق بودن و احساسات داشتن و ماندن در وضعیت «خوب» .

گفتگوی درونی: گفتگوی درونی را می توان به بهترین وجه بعنوان انتقال آگاهی از اینجا و اكنون (درك «بالغ») به آنجا و آنوقت (صحنه قدیمی گفتگوی والد – كودك) توصیف كرد.

گفتگوی های درونی ما هم منحصر به فرد است و می تواند ما را از زمان حال جدا كند و به گذشته بكشاند.

یكی از سودمند ترین ویژگی های «تحلیل رفتار متقابل» (تحلیل تبادلی) این است كه به ما اجازه می دهد كه عملاً «ببینیم» چه می گوییم و كدام قسمت از شخصیت ما حرف می زند. ما همچنین می توانیم نمودار مواقعی را كه گفتگوی درونی بر ما مستولی می شود و ما را از صحنه خارج می سازد روی كاغذ بیاوریم.

تصویر های گویا: نمودار های تبادل رفتار

وقتی كه دو نفر با هم صحبت می كنند، در واقع شش نفر حضور دارند:

«والد» و «بالغ» و «كودك» هر یك از آنها. منظور از «تحلیل رفتار متقابل» آن است كه معلوم شود كدام جنبه از شخصیت من - «والد» ، «بالغ» ، «كودك» - ایجاد انگیزه كرد  كدام جنبه از تو پاسخ داد. از آنجا كه تبادل رفتار را می توان عملاً با نمودار نشان داد، دو قانون ارتباطی را می توان به نحو زیر بیان كرد:

1-    هر گاه حامل های محرك و پاسخ در نمودار موازی یكدیگر باشند، رفتار متقابل مكمل است و می تواند تا بی نهایت ادامه پیدا كند.

2-   هر گاه حامل های محرك و پاسخ در نمودار متقاطع باشند، ارتباط قطع می شود.                 

 


 
                      

 


 
                 

به حساب نیاوردن: نوع دیگر تبادل رفتار، بریدن است.

این همان تبادل رفتاری است كه طی آن گفتگوی درونی وارد می شود و ما را از کسی كه در آن لحظه با او هستیم جدا می سازد.

در ادامه این فصل «آدم های خوب» و «عزیزها» معرفی می شوند:

برای شناخت بهتر «آدم های خوب» راه های گوناگونی است.

چند نمونه زیر وسیله ای است سودمند برای خود شناسی.

1-    «آدم های خوب» لطیفه ها و اسم آدم ها را نمی توانند به خاطر بسپارند.

2-   آدم هایی كه نه نمی گویند.

3-  اگر نمی توانی درست حرف بزنی، اصلاً حرف نزن.

آیا آدم های بد بهترند؟

نقطه مقابل مطلوب «آدم خوب»، «آدم بد» نیست، بلكه «انسان خوب» است.

 

فصل چهارم: كنترل احساس ها از راه «ردیابی».

 در این فصل به بررسی این مطلب پرداخته می شود كه چگونه می توان نیروی گفتگوی درونی را كاهش داد تا بتوان با رهایی از قدرت مسلط گذشته، زندگی كنونی را آرام و لذت بخش ساخت.

ما نمی توانیم گفتگوی درونی را با نیروی اراده متوقف كنیم. حتی اگر به این نتیجه برسیم كه خود آگاهی مداوم، از درونمان بر روابطمان با دیگران اتراتی ویرانگر دارد.

فرآیند «ردیابی» سه نتیجه مفید دارد: اولاً با استفاده از این روش احساس های دردناك تسکین می یابد، زیرا «ردیابی» روشی است برای حل مسأله، كه به «بالغ» نیاز دارد. وقتی كه «بالغ» را به كار می اندازیم، نوارهای «والد» و «كودك» از چرخش باز می ایستد، و دست كم تا زمانی كه «ردیابی» ادامه دارد گفتگوی درونی متوقف می شود و وقتی مشغول حل مسأله هستیم، احساس احمق بودن نمی كنیم. احساس های جدید از كارهای جدید ناشی می شود و این خود هدف «ردیابی» است. ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم، ولی می توانیم خودمان را در حال حاضر تغییر دهیم.

خلاصه ی کتاب : " ماندن در وضعیت آخر " : قسمت دوم
   نوشته شده توسط: ماندانا آقاکشمیری   
ارسال به ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

 

هفت مرحله «ردیابی»

برای این كار لازم است كه با احساس های واقعی خودمان سر و كار داشته باشیم و در عین حال احساس های بد را نیز ردیابی می كنیم، زیرا این دسته از احساس ها برای ما مسأله ساز است.

 

مرحله اول: ناراحتم

این اعتراف در آغاز كار لازم است. به بیشتر ما از ابتدا یاد داده اند كه منكر احساس هایمان بشویم. شرایط فرهنگی نیز در توانایی ما برای اعتراف به احساس ها تأثیر دارد. احساس ها به هر حال بیرون ریخته می شود چه با كلمات، چه با هیأت زبان، و چه به درون بدن ما. واقعیت مهمترین ابزار درمانی ماست. احساس ها واقعیتی است مقدماتی، دانش مستقیم ماست از زندگی درونی خودمان،  اعتراف به احساس ها اولین گام برای تغییر است.

مرحله دوم: كدام قسمت از من جریحه دار می شود؟

مرحله سوم: بهترین كلمه برای توصیف ناراحتی ما چیست؟

مرحله چهارم: این اواخر چه اتفاقی افتاد كه موجد این احساس بود؟

مرحله پنجم: «والد» شما چه می گوید و «كودك» شما چه پاسخ می دهد؟

كمال گرایی كمر هر گونه كوشش را می شكند: «اگر نمی توانی درست انجامش بدی، اصلاً انجامش نده».

مرحله ششم: حالا چه كارهایی می توانیم بكنیم كه متفاوت باشد؟

«ردیابی» می تواند در ساختن بینشی گسترش یابنده نسبت به نقاط قوت و ضعف خودمان به ما كمك كند و جنبه تسلط بر خویش را افزایش دهد.

مرحله هفتم: دفعه بعد چه كاری می توانم بكنم كه متفاوت باشد؟

وقتی اجازه دادیم زخم كهنه خاطره های گذشته سر باز كند، بهتر می توانیم از آسیب
پذیری های مان آگاه شویم.

می توانیم امكانات مختلفی در زمان حال داشته باشیم. این كه هیچ كس اهمیت نمی دهد یا نمی فهمد دروغ است. همه این طور نیستند. بعضی ها نمی فهمند و بعضی ها می فهمند. ما می توانیم كسانی را كه می خواهیم احساس های­مان را با آنها در میان بگذاریم انتخاب كنیم. می توانیم پاسخ ها را از راه مشاهده اعمال دیگران و گوش كردن به حرف های آنها پیش بینی كنیم. می توانیم از ظرفیت آنها برای دوستی و تفاهم آگاه شویم و در آینده برای كسب آرامش با كسانی معاشرت كنیم كه از ظرفیت لازم برای دوستی و تفاهم بر خوردارند. كافی است بسادگی «بالغ» خود را در جهت فهمیدن و پیش بینی به كار اندازیم و بدین ترتیب از «كودك» خود در مقابل ناراحتی های بعدی حمایت كنیم.

«ردیابی» ما را قادر می سازد كه نقاط ضعف خود را بشناسیم ،موقعیت هایی – را كه در آن، این نقاط ضعف ما را در معرض ناراحتی بیشتری قرار می دهند پیش بینی نماییم. ما نمی توانیم نوارهای قدیمی را پاك كنیم ولی می توانیم از موقعیت هایی كه در آن، این نوارها می توانند در زمان حال بر ما چیره شوند، آگاه باشیم. این كار اساساً احتیاج به تصمیم و عمل دارد و نهایتاً عمل است كه نوش داروی احساس های دردناك است. بنابراین، احساس «خوب» داشتن نتیجه فهمیدن و عمل كردن است. این یكی از وظایف عمده «بالغ» در انجام آن چیزهایی است كه برای احساس «خوب» داشتن باید انجام داد.

فصل پنجم: به سر در گمی خود خاتمه دهید

اگر به اندازه كافی صبر كنیم، قسمت هایی از حالت سر در گمی ما نیز خود بخود رفع می شود، ولی اگر مكانیسمی داشته باشیم كه این كار را سریعتر انجام بدهد، البته در وضعیت بسیار بهتری قرار می گیریم. نخستین گام لازم برای تفكیك، تشخیص سر در گمی موجود در «بیرون از ما» یعنی در دنیای خارج از سر در گمی «درون ما» است و این نه فقط شامل پیام های متناقض «والد» می شود، بلكه خواسته های «كودك» و همچنین جمع بندی های «بالغ» از واقعیت و حقایق را نیز در بر می گیرد. ولی ما باید و می توانیم با هر دو مقابله كنیم.

سر در گمی در دنیای درون

بعضی از مردم آنچنان سر در گم هستند كه قدرت استفاده از «بالغ» خود را به كلی از دست داده اند، فكرشان كار نمی كند و احتیاج به درمان دارند. بعضی دیگر فكر می كنند و از «بالغ» شان استفاده می كنند  و خودشان می توانند با یادگیری روش های «جداسازی» مشكلات را از پیش پا بردارند.

ما برای آنكه بتوانیم سر در گمی دنیای بیرون از خود را از سر در گمی درونی خود جدا سازیم، به یك «بالغ» سالم و كار آمد نیاز داریم. نقص فلج كننده «بالغ» ممكن است ناشی از زخم­های روانی مكرر در سنین كودكی باشد.

 

گوناگونی سر در گمی

بخش بزرگی از سر در گمی ما ناشی از زیادی بار، و قسمت اعظم بار زیاد ما ناشی از سر در گمی است.

روش­های مؤثر و غیر مؤثر برای مقابله با سر در گمی :

روش­های مؤثر

1- فكر كنید.

2- حرف بزنید.

3- بخواهید موضوع روشن شود.

4- بنویسید.

5- برای اطلاعات بیشتر پیش متخصص بروید.

6- تمرین كنید كه دقیق باشید.

7- تصیم های بزرگ بگیرید تا به بسیاری از تصمیم های كوچك روزانه و تكراری نیاز نداشته باشید.

8- عدم قطعیت را بپذیرید.

 
این كتاب شما را تشویق می كند كه توانایی های خود را برای تصمیم گیری به كار بیندازید و در فراز و نشیب زندگی، دست در دست دیگر دلیران در جستجویی مبتنی بر همكاری و محبت، در پی یافتن معنی  و مفهوم شادی آفرین زندگی به پیش بروید.

انجام این كار به معنی كاملاً انسان بودن است، یعنی همان چیزی كه ما به خاطرش خلق شدیم.

 

فصل ششم: حمایت «بالغ» در مقابل حمایت «والد»

تمایل ما باز گشت به شكل های اولیه حمایت است كه آموخته ایم، یعنی حمایت «والد» كه گرچه در مورد هر یك از ما ویژگی خاص خود را دارد ولی می توان آن را به اشكال زیر تعمیم داد:

حمایت «والد»: كناره گیری – ارعاب - روشنفكر نمایی - مناسك 

حمایت «بالغ»: چشم در چشم دوختن - ناصیه خوانی (باطن بینی) - پیش بینی – اختیار - قرار دادها

فصل هفتم: مسدود كننده های «والد»

بعضی روزها از روزهای دیگر بدتر است. كار «بالغ كه مقابله با احساس های بد است به خوبی پیش نمی رود و ناگهان انبوهی از احساس های بد بر ما غلبه می كند. عاجز می شویم. مأیوس می شویم. احساس پوچی می كنیم. اگر خودمان را تنبیه كنیم، «بالغ» كاملاً از كار می افتد و ما دیگر حتی نه می توانیم به «ردیابی» فكر كنیم و نه به رفتار متقابل و حمایت «بالغ» قدرت پیش بینی و درون بینی و درك ماوقع را نیز از دست می دهیم.

1)      فرم تن را تغییر بدهید.

2)     در اینجا و اكنون باشید.

3)    فكر بدترش را بكنید.

4)    تقلای جسمانی.

5)    مفرّی برای خود داشته باشید.

6)     كمی موسیقی خوب گوش كنید.

7)    فكر تان را به چیز دیگری معطوف كنید.

8)    با یكی حرف بزنید.

9)     دیگران را در نظر داشته باشید.

10)   جلو آئینه برای خودتان شكلك در بیاورید.

11)   یك چرت بخوابید.

12)  دعا بخوانید.

 

فصل هشتم: نوازش

نوازش یعنی وارد شدن به آگاهی فرد دیگر. نوازش چیزی است كه «كودك» ما احساس می كند. بیشتر نوازش ها به انسان احساس خوبی می دهند. انرژی می بخشند. نوازش ما را زنده نگه می دارد. ابراهام مزلو نوازش را محرك ارجع می نامد و آن را در سلسله مراتب نیازهای انسان هم ردیف غذا و آب می داند.

نیاز افراد به نوازش متفاوت است. شدت عطش و نیاز ما به نوازش ظاهراً بستگی دارد به میزان نوازشی كه در كودكی دیده ایم. تا زمانی كه در محدودة منطقه تسلّی خود بمانیم. اوضاع نسبتاً خوب پیش می رود. وقتی میزان دریافت نوازش به پایین تر از حد محدودة منطقه تسلی تنزل می كند، افسردگی عارض می شود.

مردم گذشته : یكی از منابع نوازش یادآوری و تكرار نوازش های گذشته است.

مردم امروز: ما هر روز به نوازش تازه ای نیاز داریم.

دادن نوازش: نوازش یك شخص یعنی برآوردن خواسته او. نوازش، در اساسی ترین شكل خود یعنی وارد شدن به دنیای آگاهی شخص.

«عالی ترین هدیه ای كه یك فرد می تواند به فردی دیگر ارزانی دارد، حضور بی ادعای خود اوست». (پروفسور ادسون كالدول)

بهترین تأییدی كه می توانیم به دیگران بدهیم، اولاً آگاهی از حضور آنهاست، و سپس دادن پاسخی بر اساس آنچه می گویند و می كنند.

 

اشكال نوازش

با فرض داشتن آگاهی و تمایل صادقانه به زندگی با دیگران در جامعه، باید دید كه، چه شكلهایی از نوازش را می توان به كار گرفت؟

1-      چشم در چشم دوختن.
2-     گوش بدهید.
یكی از روشهای نوازش افراد معلول پرس و جو از علت معلول شدن آنهاست، نه نادیده گرفتن آن. سپس، در صورت لزوم می توانیم بپرسیم كه آیا كاری از دست ما برای آنها ساخته است یا نه؟

3-    سوال كنید.
4-    از اسم افراد استفاده كنید.
5-    تو داری نكنید.
6-     مردم دار باشید.
7-    دفترچه آدرس ها، چند كارت پستال و یك خود نویس یا خود كار با خودتان داشته باشید.
8-    برنامه ریزی كنید.
9-     اجازه ندهید شما را نا دیده بگیرند.
10-   خودتان را نگیرید.
11-   برکت  نتیجه حركت است.
12-  سنگ بزرگ بر ندارید.
 

فصل نهم : چه می خواهید؟

 

فصل دهم: برای تغییر كردن، چه چیزهایی لازم است؟

فقط می توانیم خودمان را تغییر بدهیم.

خواستن اولین قدم است

تغییر مستلزم  انرژی  است . مردم نیرو دهنده هستند.

هالبروك جكسون: شادی شكلی است از شهامت.

فصل یازدهم: نگه داشتن مردم

فصل دوازدهم: «پس راندن والد»

فصل سیزدهم: اختیار دار وقت خود باشید.

ماندن در وضعیت خوب یعنی اختیار زندگی خود را در دست داشتن و اختیار زندگی را در دست داشتن یعنی اختیار دار وقت خود بودن.

فصل چهاردهم: ساختن بچه ها

در این فصل نکات ارزنده ای راجع به این که « والد خوب یعنی چه ؟» می خوانیم.

فصل پانزدهم : دانستن و جرأت كردن

 

منبع :

1-  کتاب ماندن در وضعیت آخر  نوشته : امی ب. هریس/ تامس آ. هریس  ترجمه اسماعیل فصیح



تاريخ : جمعه ششم دی ۱۳۹۲ | 20:52 | نویسنده : وحید دلنواز |
یه آهنگ قدیمی یادآور دوران پیش دانشگاهی و سال اول دانشگاه ، خیلی دوسش دارم ♥

وقتی تنها تو اتاقت می مونی
یا وقتی که پریشونی
منو یادت میاری

وقتی ماه رو می بینی
یا پشت شیشه می شینی
تو روزای بارونی
منو یادت میاری

هر کی شکل منو داشت
یا توی قلبت پا گذاشت
یا که مشکی بود چشاش
التماسی تو نگاش
منو یادت میاری
هر کی شکل منو داشت
یا توی قلبت پا گذاشت
یا که مشکی بود چشاش
التماسی تو نگاش
هنوزم دوسم داری

وقتی تنها تو اتاقت می مونی
یا وقتی که پریشونی
منو یادت میاری
وقتی هیچ کسی نمونده
واسه اشکات بمیره
یا وقتی گریت می گیره
هر کی شکل منو داشت
یا توی قلبت پا گذاشت
یا که مشکی بود چشاش
التماسی تو نگاش
منو یادت میاری
هر کی شکل منو داشت
یا توی قلبت پا گذاشت
یا که مشکی بود چشاش
التماسی تو نگاش
هنوزم دوسم داری



تاريخ : یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ | 19:59 | نویسنده : وحید دلنواز |
یکی از به یاد موندنی ترین لحظات زندگی من توی تاریخ 26 آبان حدود ساعت 10:45 تا 11:00 رقم خورد

تاریخ این پُست طوری تنظیم شده که تداعی کننده ی اون لحظات باشه

و نمی دونم توی اون ساعتی که این پُست روی وبلاگ میره کجای ایرانم و در حال انجام چه کاری

ولی مطمئنم که به اون روز فکر خواهم کرد...

یکی از روزهایی که تنم لرزید ، صدام لرزید

ولی ...



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ | 10:48 | نویسنده : وحید دلنواز |



تاريخ : یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ | 0:2 | نویسنده : وحید دلنواز |
گفتی به من نصیحت دیوانگان مکـن !

باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی



تاريخ : پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۲ | 22:16 | نویسنده : وحید دلنواز |

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟
 
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
 
تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد
غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟
 
گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی
 
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
 
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
 
من کجا و جرات بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی



تاريخ : چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ | 15:30 | نویسنده : وحید دلنواز |
بالاخره به روز 30 مهر رسیدیم ، و با طلوع آفتاب صبح ، قسمت دیگه ای از زندگی من روی پرده ی نمایش دنیا میره ، ساعت شروع این سانس طولانی فردا ساعت 5 صبح خواهد بود...

یک مدت در خدمت نخواهم بود ، هر چند که به احتمال زیاد ، هر روز به خانه باز خواهم گشت.

طی این مدت آموزشی ، پُست جدیدی روی وبلاگ نخواهد رفت ولی 6 پُست برای وبلاگ تنظیم شده و در زمان مقرر روی وبلاگ پُست خواهد شد.

دوران تلخ و شیرینی خواهد بود ولی اون چیزی که مهم خواهد بود و مهم واقع شد ، نگاه به آینده و نقطه ی شروعی برای اون بود.

دلگرمی و دلگرم بودن و حفظ روحیه حرف اول رو میزنه ، خوشبختانه هم روحیه ام حفظ شده و هم یه جایی دلم گرمه و پیام دلگرم کننده ای هم از استاد بزرگم دریافت کردم که لبخند زیبایی بهم هدیه داد و انرژی زیادی بهم منتقل شد...

به زودی باز خواهم گشت



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ | 13:57 | نویسنده : وحید دلنواز |
موهام تراشیده شدن ، ازم خجالت نکشی

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی

روزای سختمون گذشت دو ساله این روزو میخوام

تو تک تک ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام

موهام تراشیده شدن ازم خجالت نکشی

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی

چقدر شلوغه خونتون اون کیه می خنده باهات

 چرا اسمتو میگه چه نسبتی داره باهات

اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن

چقدر عوض شدی گلم ، راستی چقدر میاید بهم

دو ساله هرچی شعر میگم رو پاکت سیگارمه

تور سفید رو سرت حکم طناب دارمه

الهی خوشبختت کنه اونکه رو بخت من نشست

اصلا مهم نیس واسه تو منو به زیر پا شکست


چقدر شلوغه خونتون اون کیه میخنده باهات

چرا اسمت و میگه چه نسبتی داره باهات


اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن
چقدر عوض شدی گلم راستی چقدر میاید بهم



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ | 17:43 | نویسنده : وحید دلنواز |

روزها رفتند و من دیگر نمیدانم...

آن من سرسخت مغرورم

یاا

من مغلوب دیرینم؟



تاريخ : سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ | 13:54 | نویسنده : وحید دلنواز |
سلام فصل عاشقی

سلام پاییز دلنوازم

دوباره من و تو همسفر شدیم

هرچند برای نود روز ،

هرچند که برگ های درخت ها رو از خودت دور می کنـی

ولی همچنان فصل مورد علاقه ی منی و خواهی بود

من از تو زاده شدم و بی نظیر ترین های زندگی رو توی فصل تو تجربه کردم . . . (تولد ، زندگی ، داشتن زندگیم)

بهترین ماهت منو تو خودش داره ، توی ماه آبان ، و پنجمین روزش ،

ولی امسال تولدی ندارم :|

و تجربه ای جدید ... coming soon



تاريخ : دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:6 | نویسنده : وحید دلنواز |
درست دو سال پیش بود که توی همچین روزی

یکی از بهترین دوستای زندگیمو از دست دادم

دوستی که حدود 10 سال با من بود

از کلاس دوم راهنمایی تا سال دوم دانشجویی

خیلی دلم براش تنگ شده ، خیلـــی

الان ساعت حدود یک بعد از ظهره

و سه سال پیش این موقع ها بود که

من عینک رو از دست دادم و زندگی جدیدی رو با چشمای خودم شروع کردم



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 12:56 | نویسنده : وحید دلنواز |
من دیگه دانشجو نیستم :( کارت دانشجویی هم ندارم :(

تحویل دادم به حراســـت :)

تسویه کـــــــردم. . .



تاريخ : دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ | 10:58 | نویسنده : وحید دلنواز |
یه یادگاری از دوران دانشجویی دارم که همین الان پیدا کردم

1636 تِرَک آهنگ که توی این 4 سال گلچین شده بود ♥

از کسایی که الان یا ستاره شدن ، یا هنوز تا ستاره شدن فاصله دارن ، آهنگ هایی که 80% آهنگ های غمگین هستن . . .




تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ | 13:18 | نویسنده : وحید دلنواز |

شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت
نه که سرگشته نبود
سال ها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود...



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ | 13:42 | نویسنده : وحید دلنواز |
امروز رفتم دانشگاه ، دانشکده ، آموزش کُل

حس خوبی بود ، ازینکه خاطراتت رو مرور کنی

کسی رو ندیدم ، ترم تابستون شروع شده و فقط می شد به در و دیوار دانشکده نگاه کرد و خاطرات رو جلوی چشم آورد.

بعضی تصویر ها آدمو واقعاً اذیت می کنه ،

ازین که چهار سال با دوستات بودی و الان نیستی

ازین که هر روز بعضیارو دیدی و الان نمی بینی شاید برای هیچوقت

و اینا همون تصاویریه که هر آدمیو اذیت می کنه ، ولی خب منو که فعلا اذیت نکرده و امیدوارم که اذیت هم نکنه.

نمی دونم دیگه این ترمای آخر حس خوبی نداشتم از دانشگاه ، شاید به خاطر فکر کردن به تموم شدن درس ، آدمو ناخودآگاه تحت تاثیر قرار می داد

ولی ازینکه که دوستامو زود زود نمی بینم خوشحالم چون مجبور نیستم توی اون دانشگاه ، کسایی رو هم که ازشون تنفر داری رو ببینی ، و برای اذیت نشدن ، از خوشحال شدن هم میگذرم ...



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ | 23:17 | نویسنده : وحید دلنواز |
خداوندا!

پناهم باش و یارم باش...

جهان تاریکی محض است ...

میترسم !

کنارم باش...



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ | 1:15 | نویسنده : وحید دلنواز |
بـازم یـه روز خوبه دیگه ♥ ♥ ♥

30 خُرداااااااااااد ♥ ♥ ♥



تاريخ : پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۲ | 20:4 | نویسنده : وحید دلنواز |
همیشه زمان زود میگـــذره

مثل الان ، مثل 4 سال دانشگاه ، ولی این زود گذشتن به معنای زود گذشتنش نیست ، الان ازینجایی که ایستادیم و پشت سرمون رو نگاه می کنیم میبینیم که زود گذشته در حالی که خیلی سخت گذشت...

گذشته رو که از دست دادیم ولی آینده رو خوب میسازیم ، خیلی هم خوب ، رویایی . . .

فقط امیدوارم که کارم زود درست بشه ...

همونی کاری که خیلی خوبه ، خیلی دوسش دارم ♥ ♥ ♥



تاريخ : جمعه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۲ | 23:35 | نویسنده : وحید دلنواز |