قالب پرشین بلاگ


نبودت یعنی آرامش !
، به این خونه بر نمی گرده !!!
چهارده ماه از خدمت سربازی به اتمام رسید و از فردا ماه پانزدهم کلید خواهد خورد !

14 ضربدر 30 برابر با 420 روز

که به علاوه 6 روز اضافه شش ماه اول سال ( شش ماه اول که 31 روز هستن )

و منهای 1 روز از اسفند 29 روزه پارسال

به عبارتی 425 روز خدمت کردم ! حالا به هر طریقی !

و قانونا 210 روز دیگه خدمت دارم !  که اونم به منهای اسفند 29 روزه امسال و 4 روز از چهار ماه اول سال آینده به عبارتی دقیق 213 روز دیگه خدمت دارم!

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

الان وقت شکوه نیست ! چون غم دنیا ارزش خوردن نداره !

نوشته هام درد داره ، به هر کسی هم بگی قبول !

ولی من با کلی ذوق و دوست داشتن و عشق که مجموعاً هدفم رو نشونه رفته بودم ، اومدم خدمت !

برای آینده ! قدم اول برای شروع زندگی بعد از دانشگاهیم همین بود !

حالا تمام داستان هایی که این وسط رخ داد به کنار ، بماند ! هیچکس خبر نداره ، شاید مجموعا 5 یا 6 نفر !

ولی توی آخرین روز از اولین ماه خدمتم ، بدجوری پشت پا خوردم و تمام دنیا آوار شد روی سرم !

بازم بماند.

ولی خب خداروشکر ، 7 ماه تمامه که بعد از برگشتن خم به ابرو نیاوردم ! و همچنان سرم بالاست و لبخند ...

[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 14:40 ] [ وحید دلنواز ]
حدود 2 سال قبل ، در قلب تهران ! بر روی یک نیمکت ! کنار ایستگاه مترو  ! 3 نفر نشسته بودیم !

و در مورد آینده صحبت می کردیم و در قسمتی از کلام به قسمت اشاره شد ! " تا ببینیم قسمت چی باشه "

به مخالفت ایستادم ، در حالی که سخت از برودت هوا می لرزیدم ولی با عزم راسخ و با امید وافر به آینده نگاه می کردم و گفتم به قسمت اعتقادی ندارم ، و قسمت اراده ی من است که بی وقفه تلاش خواهم کرد !

گذشت !

تمام شد

اندیشه من به در آن روزها خدمت بود و اکنون در حال استارت زدن پانزدهمین ماه خدمتی هستم !

و به " قسمت " برگشته ام !

قلب من جایی در این تاریخ به یادگار جا ماند ، به کنار !

روحم بعد از چند ماه زندگی سخت ، زنده شد ، آزاد شد ، بال در آورد و در حال پرواز است !!!

آینده ای به نسبت زیباتر از خواسته های قبلی خود خواهم ساخت !

ولی تنها ! ! !

تنهایی بزرگی که کسی حتی اجازه نخواهد داشت که آن را نظاره کند !

بی منفذ ، با تمام قوا ! پیش به سوی آینده برای شکست دادن افرادی که به گمان خود پیروز شدند...

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 23:17 ] [ وحید دلنواز ]
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

اینهمه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد

دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟!!!

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 21:22 ] [ وحید دلنواز ]
زندگی اینجا نیست

زندگی جای دیگری انتظار مرا می کشد ...

اندکی صبر سحر نزدیک است ...

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 9:29 ] [ وحید دلنواز ]
من به زودی

به کوچه ها و خیابان های تهران باز خواهم گشت

آزادانه قدم خواهم زد ! عاشقانه

زندگی نویی آغاز خواهد شد

زندگی سختی که در آن با تمام دنیا خواهم جنگید ! آماده ام ! آماده ...

[ پنجشنبه سیزدهم آذر 1393 ] [ 22:32 ] [ وحید دلنواز ]
می دانی دلم چه میخواهد ؟

نمی دانی !

دلم یه پیاده روی شلوغ میخواهد حوالی میدان تجریش

من باشم و تو

و صحنه ی دلخراش یک تصادف

و بهت جمعیت در حال عبور !!!

کنار ایستگاه اتوبوس 

و تو غرق تماشای مجروح

و من باشم و بوسه ای غافلگیر کننده و آتشین !

[ پنجشنبه سیزدهم آذر 1393 ] [ 16:54 ] [ وحید دلنواز ]
یک هفته هم از آذر 93 گذشت ...

به همین زودی ...

[ جمعه هفتم آذر 1393 ] [ 11:0 ] [ وحید دلنواز ]
قدر‌نشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی
قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!

مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی
مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی

من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی

یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی

لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی

چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی
هرچه گوید عاشقم،می‌گویی:"اصلا نیستی"

دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم
اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی!

 

کاظم بهمنی

[ دوشنبه سوم آذر 1393 ] [ 17:48 ] [ وحید دلنواز ]
یادم می مونه ، وقتی سربازیم تموم شد اگه به جایی رسیدم ( شما بخونید که حتما به جایی می رسم ) 

با تغییر شرایط و اوضاع کسایی که توی سختیا کنارم بودن و دوستم داشتن رو بیشتر دوستشون داشته باشم 

نه اینکه خودمو گم کنم و فک کنم که خدا شدم ... ;)

[ دوشنبه سوم آذر 1393 ] [ 17:45 ] [ وحید دلنواز ]
من خیلی وقته یه آدم دیگه ام  !

خیلی وقته گذشته ام رو ریختم دور !

گذشته ای که به جز یکسال گذشته ، خیلی خوب و رویایی بود ! ( ولی خب دیگه نمیشه تو رویا زندگی کرد)

آره فقط گرد و خاکی از گذشته برام مونده که سرفه هاش هنوز باهامه !

دارم با تمام قوا می خندم ، می جنگم و زندگی می کنم ! اونم تنهای تنها ! بدون هیچ دروغگویی ! با صداقت خودم نفس می کشم ! قدم می زنم ! از ازادی لذت می برم !

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 11:21 ] [ وحید دلنواز ]
آذر رسید و آبان رفت

و من انتظاری یازده ماهه خواهم کشید تا آبانی دیگر

یازده ماهی که چالش های فراوانی در دل خود جای داده و یکی از قابل پیش بینی ترین حوادث آینده ؛ اتمام خدمت خواهد بود ...

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 9:48 ] [ وحید دلنواز ]
سلام

امروز جمعه سی اُم آبان ماه سال 93 هستش

نحسی خدمت (سیزده ماه ) هم تموم شد و از فردا وارد چهاردهمین ماه میشم !

فردایی که مصادف با اول آذر باشه اولین سالگرد ِ بدترین روز زندگی من خواهد بود !

یکسال از ماجرایی که حتی روم نمیشه حتی به یاد بیارمش گذشت! و من هنوز سر افکنده ام !!

سری که با تمام مغرور بودن یکساله به زیر افتاده و دیگه بالا نیومده !

چند روزی مرخصی گرفتم برای استراحت جسمی ذهنی روانی ! آرامش رو جستجو خواهم کرد ،

و قطعا می دونم که آرامش سهم منه ، چون وجدانم آرومه !

فردا حوالی ظهر ساعت 12 به میعادگاهی قدیمی خواهم رفت و خاطرات یکسال گذشته را ورق خواهم زد !

_________---------------__________--------------_________-------------__________------------_______

گاهی یه قدم اشتباه می تونه تمام تصویر آینده رو خراب کنه !

گاهی یه دوست اگه به اشتباه انتخاب بشه ، آدم خودش رو از درون از دست میده ! بیرون که دیگه بماند !!

خوشبختانه تا حالا گیر همچین آدمایی نیوفتادم ! یعنی نخواستم که بیوفتم ! با آگاهی انتخاب کردم !

ولی دیدم کسی رو که یه دوست خیلی عوضش کرد ! خیلی ! البته خودش هم نمیدونه !

دستش درد نکنه !

[ جمعه سی ام آبان 1393 ] [ 9:2 ] [ وحید دلنواز ]

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

منو بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو حوای دنیای آدم نمیشی

غرورت گلومو به هق هق کشیده

آدم که قسم خوردشو دق نمی ده

[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 17:53 ] [ وحید دلنواز ]
متاسفانه کسی که خواسته های ما رو فهمیده بود ، موسیقی که با گوش ما بازی می کرد رو پیدا کرده بود ، و مثل خود من دلنواز بود ! رفت

استعدادی که در جوانی ماندگار شد ...

نگرانی من !!!

[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 12:57 ] [ وحید دلنواز ]
داشتم فیلم مرد عنکبوتی شگفت انگیز 2 رو میدیم که متوجه شدم !

واسه بعضیا (گوئن استیسی) پیشرفت خیلی مهمتره از عشقه !!! و خیلی مهمتر از خیلی چیزای دیگه !

[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 11:17 ] [ وحید دلنواز ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نبودت یعنی آرامش ،

"به این خونه بر نمی گرده" !!!
امکانات وب
Instagram