خبرم کن که بیام دنبالت...
قالب وبلاگ
vahiddelnavaz

کلیک کنید به تلگرام هدایت میشید !

[ جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 21:20 ] [ وحید هستم ]
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

[ پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 10:16 ] [ وحید هستم ]
آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند ...

چون فقط یک بار نمی ترسند ... که همه چیز خود را از دست بدهند

اما بعد از همان یک بار ... ترس ها آنقدر عمیق می شوند

که عشق دیگر دور می ایستد ...

[ یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 18:56 ] [ وحید هستم ]
خاطرات مترو
تصاویری که روزانه در مقابل دیدگان تصویر می شوند و سبب بروز لبخند بر روی لبانم می شوند متضاد هستند و طعم لبخند را نیز تغییر می دهد و تنها خودم هستم که طعم این لبخند ها را می چشم.
امروز یک تصویر ساده از جلوی چشمام رد شد و سبب لبخند اول صبحم شد، که در لحظه اول بسیار بسیار زیبا بود و دلنشین، اما با قدم های اضافه تر متوجه این تلخی شدم
تصویر دیده شده صحنه ی دست در دستی عاشقانه بود که هرجایی این صحنه دیده شود باعث خشنودی شخصی من خواهد بود، در صحنه عاشقانه دیده شده تصویر دختر اصلا دیده نشد و اهمیتی هم نداشت! آنچه باعث زیبایی این صحنه از دید من شد تصویر پسری بود سرباز!
با لباس سربازی و دست در دست با عشق...
این صحنه من را یاد روزهایی انداخت که تنهای تنها شدم! ان هم در روز های سخت سربازی و عشقی که مرا تنها گذاشت
و من ماندم و اوج نا امیدی در روز های سخت و سرد سربازی....
94/11/11 08:30

[ یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 13:25 ] [ وحید هستم ]
برای تو که شکسته ات بعد از استواری من را در هم شکست.... 

******

مادرم ميگفت:
بـہ ديوار تكيــہ كن
ولى بــہ مردها ، نـہ ...!
کـہ ديوار اگر پشتتــ را خالــى كرد،
س است و گچ، نهايتــ سرت ميشكنــد..!
ولى اگـــر مردى رهايتـ كرد
دلتــــ ميشكند،
روح و تمام زندگيتــــ ميشكند،
و زنى كــہ بشكند،
سنگـــ ميشود،

سرد و سختــــ
كـہ نـہ ميخندد، و نـہ ميگريد..!
و اين يعنى فاجعـہ...!

فاجعـہ زنيست كہ از دلدادگـے ترسیده....

[ شنبه دهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 0:9 ] [ وحید هستم ]
تمام اعضای بدنم قابل اهداست... 

به جز قلبم ...

قلب من سال هاست در جایی دیگر می تپد ، در سینه ی صاحبش !

پس به قلب من دست نزنید ! غیر قابل اهداست ...

[ پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 18:25 ] [ وحید هستم ]
به طور باور نکردنی در حال کار بر روی یک متن مرتبط با حال و هوای گذشته بودم که به ناگاه اطراف آشنا به نظر آمد
با تامل و دقت بیشتر متوجه شدم در حال گذر از جایی هستم که شب ها و روزها با کسی که دوستم نداشت قدم زده بودم و خداحافظی ها کرده بودم...
جایی که در سرمایی سرد در یک پارک ۳ نفره در حال لرزیدن بودم
که استرس دیدن شخص سوم بیشتر از سرمای هوا تن را به لرزه می انداخت...
آن روز گفتم که به تقدیر اعتقادی ندارم، تلاش من تقدیر را می سازد..
اما دیری نپایید که به سرنوشت و تقدیر ایمان پیدا کردم
به زودی متن هم منتشر خواهد شد...
94/11/05
19:25

[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 21:39 ] [ وحید هستم ]
آبادانی نزدیک است... 

اما از خالی شدن دوباره ی زیر پاهایم می ترسم... 

[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 21:35 ] [ وحید هستم ]
lovely عاشقانه

[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 21:23 ] [ وحید هستم ]

توی تاریکی شب

منم و یک حس غریب

که یک دمش می ارزد

به صد عشق کثیف

دوباره آمد

با کوله باری از فریب

لطفا برو ، نمان

هرگز گمان مبر که می لزرد دلم

گرچه گه گاهی می لرزد

لیک

نه از عشق تو است

نه از سردی دلم

از ترس با تو بودن است

از ترس مرگ دوباره دل

 

 

 

 

فک کنم واسه 5 یا 6 سال پیش باشه ! از یکی از وبلاگ های بلاگفا پیداش کردم

[ پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 15:8 ] [ وحید هستم ]
ده سال بعد
من همینم
با موی های بیشتر سفید
ده سال بعد
با خط پیشانی عمیق
و چروک های ریزی دور چشم
ده سال بعد
غرق دختر رویایی رویای جوانی ساخته در ذهنم
ده سال بعد
من همچنان مشغول نُت نویسی ام در راه کار و منزلم
شاید با آیفون 31 مخصوص چپ دست ها
ده سال بعد همچنان عاشق قدم زدنم
عاشق دست های آزاد جای داده در گوش
و همچنان با ظاهر پسندیده ( باطن که فوق العاده خواهد ماند )
ده سال بعد از حال این روزای من
زندگی دیگر زیبا نیست
روزمرگی ست
و خوبی آن روزا این است که کسی جز خودم آن روز ها را نخواهد دید
یکه و تنها تا بی نهایت زندگی
مشغول جنگ های روزانه ام...

[ سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:30 ] [ وحید هستم ]
به روزهایی نزدیک میشم که باید وبلاگ رو برای بار آخر به صورت کلی حذف کنم... 

[ دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ ] [ 7:52 ] [ وحید هستم ]
از امشب زندگیت میشه همونی که تو می خواستی پیگیرت نباشم

هزار بار بهت گفتم اینبار میرم ولی امشب باید جدا شم

دیگه وقتی که تنها میری جایی کسی سوهان اعصابت نمیشه

دیگه نیستم که روبروت بشینم غذاهات دیگه حناقت نمیشه

نمی دونم چقد باهاش عیاقی نمی دونم پیشش میشینی یا نه

وقتی زل میزنی امشب تو چشماش بگو عکس منو میبینی یا نه

آهای عشق جدیدِ هستی من بگو اصلا تو دوسش داری یا نه

وقتی بعضی شبا دلش میگیره بگو سر به سرش میزاری یا نه

نه نفرین می کنم از هم جدا شیم نه از خدا می خوام امشب بمیری

فقط دستای عشق من ظریفه مبادا دستشو محکم بگیری

باید منو ببخشی بابت تموم دروغایی که بهت نگفتم 

بی مهریایی که بهت نکردمو بی محلی هایی که بلد نبودم

یه لحظه گوش کن میرم ولی تو قسم بخور که تصمیمت همین بود

الان بدجوری داغونم عزیزم منو یادت بیار حق من این بود

می دونم هستی من بودی یک عمر ازم چیزی به عشقت گفتی یا نه

از امشب که سرت رو شونه هاشه یه ذره یاد من می افتی یا نه

خدافظ بارو بندیلم رو بستم ولی می دیدمت یک لحظه ای کاش

دیگه جدی دارم میرم عزیزم تو رو خدا مواظب خودت باش

[ چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:57 ] [ وحید هستم ]
وقتی که یک آبانی تصمیمی بگیرد علاوه بر اینکه پای آن می ایستد،  تا انتهای آن نیز خواهد رفت... 

تصمیمات تو هرگز تغییر نخواهد کرد اگر هم اشتباه باشد تا به انتها می رود... 

چون خود و راه خود را باور دارد... 

چندی ازین روزگار تصمیمات من تماما وتو می شد چون با خواسته های شخصی دیگر مغایرت داشت،  اما این روزها مانند قبل روش دیکتاتوری خود را در پیش گرفته ام... 

[ سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 21:33 ] [ وحید هستم ]
لعنت به من اگه باز هوای دانشگاه به سَرَم بزنه... 

[ دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ ] [ 19:1 ] [ وحید هستم ]
صبح که داشتم می اومدم 

هندزفری توی گوشم بود به آهنگی برخوردم که توش خانم ملانی میگفت : چه شهر بدیه که خوب توش تویی !!!

 

منم باید اضافه کنم که چه شهر خوبیه که هرزه اش منم !

[ چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ ] [ 8:52 ] [ وحید هستم ]

منو بگو از تو چه عشقی ساختم
دیره ولی خوب شد تو رو شناختم
منو بگو هستیمو ریختم به پات

روزی هزار دفعه میمردم برات
منو بگو ازت فرشته ساختم
دیره ولی خوب شد تو رو شناختم
منو بگو صدات میکردم هوا
گفتم توی معجزه ایی از خدا

از وقتی رفتی شب من صاف و سفیده
از وقتی رفتی اشکمو هیچکی ندیده
از وقتی رفتی غم و غصه هم رفته
از وقتی رفتی زندگی پر از امیده
از وقتی رفتی / از وقتی رفتی

منو بگو از تو چه عشقی ساختم
دیره ولی خوب شد تو رو شناختم
منو بگو هستیمو ریختم به پات
روزی هزار دفعه میمردم برات

از وقتی رفتی شب من صاف و سفیده
از وقتی رفتی اشکمو هیچکی ندیده
از وقتی رفتی غم و غصه هم رفته
از وقتی رفتی زندگی پر از امیده
از وقتی رفتی / از وقتی رفتی / از وقتی رفتی

شبا با این که تنهام انگار همش رو ابرام
انگار صاحب دنیام از وقتی رفتی
رو قلعه ارامشم چه نفسایی میکشم
میخوام بازم عاشق بشم از وقتی رفتی

گریه نمیکنم دیگه ساده نمیشکنم دیگه
ترانم از غم نمیگه از وقتی رفتی

از وقتی رفتی شب من صاف و سفیده
از وقتی رفتی اشکمو هیچکی ندیده
از وقتی رفتی شب من صاف و سفیده
از وقتی رفتی اشکمو هیچکی ندیده

از وقتی رفتی شب من صاف و سفیده
از وقتی رفتی اشکمو هیچکی ندیده
از وقتی رفتی غم و غصه هم رفته
از وقتی رفتی زندگی پر از امیده
از وقتی رفتی

[ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ ] [ 17:15 ] [ وحید هستم ]
آخرین پاییز زندگی به یلدا رسید

یلدا آمد 

و یادآور شد پاییز به یلدا می رسد...

همه در تکاپو ، در حال شمارش جوجه ها ...

عاشق پاییزم و یلدا را بیشتر دوست دارم ...

 

 

[ دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:3 ] [ وحید هستم ]
یک هرزه این را می نویسد !

تن های هرزه را بسیار بیشتر دوست دارم از افکار هرزه !

تن های هرزه به خود آسیب می زنند اما

افکار هرزه سیری ناپذیرند و از خود گرفته تا دنیا را به کثافت می کشند ...

در این میان ، بُعد دوم هر انسانی نیز وجود دارد که

برخی در بُعد دوم یعنی در درون خود هرزه اند و میل به هرزگی حتی با تغییر کاراکتر مقابل وجود دارد. . . 

[ سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:10 ] [ وحید هستم ]
روزهای خوب روزهایی هستند که ما خود تصمیم می گیریم و با آن همراه می شویم

روزهای بد روزهایی هستند که ما خواهان آن نیستیم ولی دیگران بیشترین سهم را برای بد بودن دارا هستند و بر ما تحمیل می کنند و پذیرش این امر هم یک اتفاق ذاتی است اما رد کردن و از کنار آن گذشتن امری است که نیازمند تمرین است تا کمترین آسیب به ما برسد ... !

خوشبختانه هم روزهای خوب و هم روزهای بدی در گذشته داشته ایم که گذشته و درس های زیادی در آن وجود دارد. . .

پنجنشبه گذشته 94/09/19 من خواستم و در کنار یک دوست یکی از بهترین روزهای زندگی را تجربه کردم که فقط خنده بود و یک حس قدیمی .

دوستی که در بدترین شرایط زندگی ، بیشترین سهم را در احیای دوباره من داشت و به نوعی درصد بزرگی از زندگی را مدیون او هستم ...

بهترین دوستم ، دوستت دارم ...

[ یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:11 ] [ وحید هستم ]
روزگاری در کوچه و خیابان های این شهر 

با سرعتی باور نکردنی قدم می زدم و از تمام زیبایی ها و چهره ها به راحتی عبور می کردم  ...

تا اینکه روزگار ما را به خیابان ولیعصر سوق داد ...

آرام آرام ، از ابتدای پارک وی تا خیابان انقلاب 

قدم هامان کوتاه و کوتاه تر شد ...

برای بیشتر با هم بودن

کار به جایی رسید که از قصد خسته می شدیم و در پی یافتن بهانه ای بودیم تا زمانی بیشتر توقف کنیم ...

اما 

چند وقتی بود برای طی طریق کردن و برداشتن قدم های اجباری برای رفتن به اجباری تند شده بود و فقط به رسیدن فکر می کرد...

اما این روز ها بیشتر از گذشته قدم بر میدارم ...

کوتاه و آرام و خواستنی ...

خودم می خواهم و استرسی برای رسیدن ندارم ...

[ چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:1 ] [ وحید هستم ]

دو سال زندگی را
خیلی راحت
در پاکتی کردند و به آدرس پستی ارسال کردند...
دو سال که نه
بیست و یکماه و سیزده روز
از بهترین روزهای جوانی...
در ماه های اول سربازی بود
جمله ای به یادگار نوشتم که اینگونه بود
"یادم می ماند وقتی کارت پایان خدمتم به دستم رسید کنارش خواهم نوشت این کارت زندگی و عشق را از من گرفت
امروز برابر تاریخ 84/09/10 موعد و موعود فرا رسید...
زندگی از من گرفته شد...
زندگی که عشق من بود، عشقی که زندگی من بود...

 ==========================

14 روز اضافه خدمت که چیزی نبود واسه ...

 

[ چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 18:34 ] [ وحید هستم ]
لحظاتی پیش بود که دنیا بر سرم آوار شد ...

و 

در این لحظه اس ام اسی رسید که خوشحالی زیبایی به چهره ام بخشید.../

بعد از 4 ماه انتظار کارت پایان خدمت به دستم رسید...

به زودی با عکس و متن همراه خواهم بود ...

[ سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 16:6 ] [ وحید هستم ]
عاشق این حسّم که هنوز هم سرپاست...

این چند روز اخیر دنیا طور دیگری خود نمایی می کرد و حسی بی قرار آزارم می داد

به حدی که در همین حوالی کسی را احساس می کردم ! 

و امروز به ثمر نشست و خبری آمد 

با آنکه دقایقی از دنیا ساقطم کرد ولی 

حداقل این حس فرو نشست...

[ سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 15:31 ] [ وحید هستم ]
دیگه وبلاگ داره سالنامه میشه ! امروز دوم آذره 

و 

حالم خوبه و دیروز که دومین سالروز شب سیاه زندگی بود بدون مشکل به انتها رسید.

[ دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 8:49 ] [ وحید هستم ]
آبان به انتهای خود از همیشه نزدیک تر است و امروز 30 امین روز آبان در جریان است...

آبان ؛ ماهی پُر تلاطم ، پُر تنش و خواستنی

آبان ماه من بوده و هست و خواهد بود

اعتقاد ویژه ی من آبان است ...

ماه تولد ، ماه زندگی ، ماه عشق ، ماه کار ، ماه خدمت ...

اما متنفرم از آذر و نخستین روزش

که یادآوری نیمه شب سیاهش ، که تا ابد مرا آزار خواهد داد...

[ شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ ] [ 9:6 ] [ وحید هستم ]
ششمین سالروز و پنجمین سالگرد متعالی شدن در عالم عشق رسید و به یکی از ماندگارترین روزهای زندگی بدل شد.

روز رویایی ...

1394/08/26

ساعت 10:45-11:00

[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ ] [ 8:49 ] [ وحید هستم ]
صبح هجدهمین روز آبان

باران و چتر و هندزفری در گوش ! 

چه غوغایی می کند ...

 

* خیلی وقته دیگه از چتر استفاده می کنم ! از بارون لذت نمی برم و ازش فرار می کنم ...

آخرین باری که زیر بارون رفتم ، توی پادگان کرمانشاه بود ! یکی از آخرین روزایی که داشتم بر می گشتم ! رفتم زیر بارون و غسل کردم و تمام دغدغه هام رو به بارون سپردم ! 

غسل عاشقی ...

[ دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 9:1 ] [ وحید هستم ]

[Verse 1]
Hello, it’s me
الو منم
I was wondering if after all these years
میخواستم بدونم بعداز این همه سال
You’d like to meet, to go over everything
دلت میخواسته منُ ببینی ، که با همه چیز کنار اومدی 
They say that time’s supposed to heal ya
میگن زمان همه چیزُ حل می کنه
But I ain’t done much healing
ولی من که خوب نشدم!
?Hello, can you hear me
الو، صدامو می شنوی؟
I’m in California dreaming about who we used to be
من کالیفرنیا هستم یاد اون روزایی افتادم که با هم بودیم
When we were younger and free
وقتی جوون تر و آزادتر بویدم
I’ve forgotten how it felt before the world fell at our feet
فراموش کردم قبل از اینکه دنیا سرمون خراب بشه چه احساسی داشتیم!
There’s such a difference between us
همچین تفاوتی بین من و تو هست
And a million miles
ویک میلیون مایل بینمون فاصله!
[Chorus]
Hello from the other side
الو از یه جای دیگه
I must’ve called a thousand times to tell you
باید هزار بار بهت زنگ میزدم تا بگم
I’m sorry, for everything that I’ve done
به خاطرِ تمام کارایی که کردم متاسفم
But when I call you never seem to be home
ولی هر وقت بهت زنگ میزنم به نظر میاد اصلاً خونه نیستی
Hello from the outside
الو از بیرون زنگ میزنم
At least I can say that I’ve tried to tell you
حداقل می تونم بگم سعیمُ کردم تا بهت بگم
I’m sorry, for breaking your heart
متاسفم که دلتُ شکوندم
But it don’t matter, it clearly doesn’t tear you apart anymore
ولی مهم نیست، معلومه دیگه حرفام دلتُ به درد نمیاره
[Verse 2]
?Hello, how are you
الو؟ چطوری؟
It’s so typical of me to talk about myself
من تو ذاتمه که همش ازخودم میگم
I’m sorry, I hope that you’re well
ببخشید امیدوارم حالت خوب باشه
Did you ever make it out of that town

اصلاً تونستی توی اون شهر زندگیتُ سَر کنی؟ 
Where nothing ever happened?
جایی که هیچ وقت اتفاقی نمی افته؟
It’s no secret
هیچ رازی نیست
That the both of us are running out of time
که دیگه فرصت هر دومون داره تموم میشه
[Chorus]
Hello from the other side
الو از یه جای دیگه 
I must’ve called a thousand times to tell you
باید هزار بار بهت زنگ میزدمت تا بگم
I’m sorry, for everything that I’ve done
متاسفم به خطر تمام کارایی که کردم
But when I call you never seem to be home
ولی هر وقت زنگ میزنم به نظر میاد اصلاً خونه نیستی
Hello from the outside
الو از بیرون زنگ میزنم
At least I can say that I’ve tried to tell you
حداقل میتونم بگم که سعیمُ کردم بهت بگم
I’m sorry, for breaking your heart
شرمنده ام از اینکه دلتُ شکوندم
But it don’t matter, it clearly doesn’t tear you apart anymore
اما می دونم برات مهم نیست، معلومه که دیکه دلتُ به درد نمیاد!
[Bridge]
Ooooohh, anymore
Ooooohh, anymore
Ooooohh, anymore
Anymore

 

[Chorus]
Hello from the other side
الو از یه جای دیگه 
I must’ve called a thousand times to tell you
باید هزار بار بهت زنگ میزدم تا بگم
I’m sorry, for everything that I’ve done
متاسفم ، به خاطر تمام کارایی که انجام دادم
But when I call you never seem to be home
ولی هر وقت بهت زنگ میزنم به نظر میاد اصلاً خونه نیستی
Hello from the outside
الو از بیرون زنگ میزنم
At least I can say that I’ve tried to tell you
حداقل میتونم بگم سعی کردم بهت بگم
I’m sorry, for breaking your heart
شرمنده ام از اینکه دلتُ شکوندم
But it don’t matter, it clearly doesn’t tear you apart anymore
 ولی می دونم برات مهم نیست، معلومه که دیکه دلتُ به درد نمیاد!

 

منبع : http://songtext.in


برچسب‌ها: َadele, Hello
[ یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 14:27 ] [ وحید هستم ]
امروز 10 آبان ، 5 روز از دو تولد گذشت ! تولدی که من را احیا کرد 

و بسیار بسیار خوشحالم از جایی که امروز قرار گرفته ام

دو سال پیش در همین روز ها نخستین به چپ چپ ، به راست راست ها را تمرین می کردیم 

و این دو سالی بود که تمام زندگی امروزی را از من گرفت ولی خوشبختانه هنوز زنده ام و نفس می کشم

فقط گاهی به این فکر می کنم که اگر آن دو سال لعنتی نبود 

امروز من کسی را داشتم که تمام زندگی ام و تمام لحظاتش را نثارش می کردم ! افسوس که نیست

و زندگی ام و تمامی لحظاتش برای خودم باقی مانده و از آن لذت می برم...

[ یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 8:44 ] [ وحید هستم ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

...
امکانات وب

Photo of Byron Bay, one of Australia's best beaches!

کلیک کنید به تلگرام هدایت میشید !