آینده
دیگه هیچ چیز تو دنیا ارزش نداره...
قالب وبلاگ
نه چندان آرام آرام ، به سرعتی قابل قبول به واپسین روز های شهریور سال 93 رسیده ایم

و کم کم باید با این ماه و فصل خداحافظی کنیم

و به انتظار تابستان سال بعد بنشینیم!

تابستانی که فصلی از کتاب زندگی ام به اتمام خواهد رسید و آخرین برگ های آن را ورق خواهم زد

به فصلی تازه در زندگی خواهم رسید

[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 18:58 ] [ وحید دلنواز ]
سلام

دیشب شب پُر استرسی بود ، هیجان مسابقه والیبال در بازی با لهستان میزبان مسابقات در سه ست انتهایی بازی به حدی بود که خواب از چشممون رفت و بیدار موندیم ، هرچند توی دو ست ابتدایی بازی کلی حرص خوردم و قصد داشتم که بخوابم و بازی رو نبینم ولی یه حسی منو به زمین چسبوند تا بازی رو ببینم

بازی جذاب شد و تا انتهای ست پنجم و در امتیاز برابر 14 هم همچنان حس و حال فوق العاده و غرور زنده بود

ولی با اشتباه میرزاجانپور و قرار گرفتن روی خط یک سوم برای پرش و اسپک زدن و پشت سر اون حرکت سرعتی دفاع عقب زمین و پاس سرعتی معروف که برای عادل غلامی فراهم شد و تک دفاع شد و بازی 16-14 واگذار شد ، اب یخی بود بر روی بیدار موندن و به جایی نرسیدن

ولی یک امتیازی که گرفته شد و به انضمام 3 امتیاز بازی امشب برابر صربستان ، کمک شایانی کرد برای صعود به جمع 6 تیم برتر دنیا

به امید موفقیت های بیشتر

[ یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 ] [ 23:5 ] [ وحید دلنواز ]
پرواز می کنم

ولی دیگر نه در خیال ! در واقعیت

چند روزی حال عالی روزهای اوجم رو به افول بود ، ولی از همین الان دوباره پله های نردبان رو زیر پاهام حس می کنم تا به بی نهایت برگردم

ما قصدمان پرواز است ، پس همیشه در اوج پرواز کردن ضرورت ندارد !

ما به پرواز می اندیشیم و گاهی برای مشاهده از نزدیک و لمس ملموسات به پرواز در ارتفاعات کم نیز نیاز داریم

وگرنه من همان پرنده ی دست نیافتنی سابق ام ...

[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ 18:44 ] [ وحید دلنواز ]
دلم هرگز و حتی برای یک ثانیه برای کرمانشاه تنگ نشده !

فقط و فقط برای یک سکانس دلم برای پشت گروهان و ساختمونمون تنگ شده !

اون روزایی که توی اوج نا امیدی با دستای خالی ، تنهای تنها با خودم و سرنوشتم مقابله می کردم !

اونم جایی که ساعتای بعد از نیمه شب من بودم و بی خوابی بین سه چهارتا از دوستان که غرق خواب بودن !

یه فلاکس چایی و لیوان و چندتا قند و یه پتوی سربازی روی دوش ، بین سکوت و سیاهی ! من بودم و مسیری کوتاه تا پشت ساختمون توی یه هوای سرد !

یه نیمکت سبز و زرد و یه ماه روشن و سیم های خاردار و آینده ای مبهم و فکر درگیر و تحت فشار

صحنه جالبی نبود و جالب بود ...

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 18:26 ] [ وحید دلنواز ]
سلام امروز با چند پیاده نوشته در خدمتتون هستم !

(پیاده نوشته ها محصول من و لباس نظامی و خودکار و یه دفترچه جیبی نارنجی رنگه که توی مسیر رفت و برگشت پادگان با پای پیاده نوشته شده )

1.

دنیا خیلی وقته ناراحتی منو ندیده

یعنی نذاشتم که ببینه

به لطف خدا ، با کمک یار دیرین و با اراده خودم  از غم انگیزترین لحظات هم خنده می سازم

و علاوه بر خودم ، دور و بریام رو هم به خنده در میارم

که این علاوه بر افزایش روحیه خودم ، کل اطرافم رو هم با روحیه کرده و خنده من مثال اونا شده و این منوال تا زمانی که یه غرور شکن دیگه وارد زندگیم نشده باشه ادامه داره .

2.

اونقدر قوی شدم که اگه بخوام با هر قدرتی می تونم مقابله کنم

حتی با قدر غیر قابل باور عشق

3.

ابتلای من به تو از سخت ترین و طاقت فرسا ترین بیماری های کشف شده انسانیت بود ، که پادزهری جزد خودت هم نداشت !

دوران نقاهت رهایی از بند و کمند بیماری تو به درازا کشید

ولی در نهایت به اتمام رسید و به صحت و سلامت سابق رسیدم.

4.

من عاشق تهرانم

ولی پیش و بیش از آن عاشق تو (البته بودم! الان دیگه نه)

تو نیستی

خاطراتت از در و دیوار این شهر آویزان است . . .

پس ! من ازین شهر می روم ...

می روم ...

(جداً یه روزی ازین شهر میرم)

5.

گاهی آنقدر از عشق متنفر می شوی که هر دشنامی که بلد باشی را به عشق و عاشقی می دهی و گاهی آنقدر دلتنگ می شوی که دلت به وسعت تمام هستی می گیرد و

گاهی تمام فاصله این دو شاید چند ثانیه باشد که میان دشنام دادن ها دلت بگیرد و یا میان دلتنگی هایت دشنام دهی بر عشق و عاشقی !

6.

ساعت 6:35 صبح روز پنجشنبه 93/5/30

امروز روز آخر کاری اداری این هفته است و روز سی ام !

فردا جمعه سی و یکم است

و شنبه روز اول هفته مصادف با اولین روز شهریور و روز  شروع یازدهمین ماه خدمتی

امروز دقیقا سه ماه از بازگشت من به تهران می گذرد و در طول این سه ماه من گذر زمان را حس نکردم و سه ماه پر انرژی و پُر خنده را پشت سر گذاشتم !

 

" فعلا همینا کافیه ! لازم باشه خاطرات ثبت شده در دفتر خاطرات رو هم به اشتراک میذارم ...

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 18:13 ] [ وحید دلنواز ]
دقایقیست به انتظار یک دوست ایستاده ام و این به هیچ وجه اذیت کننده نیست
زمانی انتطار های هر روزه در مترو بخشی از زندگی من بود و تاخیر های چند ساعته هم اذیت کننده نبود ، آن روز های بسیار دور نه از بعد زمانی ، از بعد تغییر گذشت و امروز اینجایی که انتظاری را قدم میزنم تداعی کننده آن روز ها بود
آن روز ها تمام ذوق و شوق من تمام انرژی موجود در بدنم صرف انتظار می شد و خستگیی غیر قابل وصف باقی می گذاشت و با برخورد انرژی منفی ناشی از خستگی او ، امواج منفی بر اصوات ما نیز تاثیر میگذاشت و دنیایی از خستگی باقی می گذاشت ، تمام این ها در معنی کثرت قرار گرفت و صحنه های ناخوشایندی را رقم زد و در نهایت ذره ی کوچکی از دلایل جدایی از عشق قرار گرفت ...
1393/5/25

[ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ] [ 23:2 ] [ وحید دلنواز ]
اگه کسی هر انتخابی رو عاقلانه توصیه می کنه

من در زمینه انتخاب طرف مقابلم که میخواد عشقم باشه یا دوست دخترم عاقلانه انتخاب نمی کنم

تصمیم من همونیه که بود عشـــق و احســـاس

عقل جای خودش احساس هم جای خودش

من یکی تا کسی رو با قلبم نخوام نمی تونم حتی دستشو بگیرم چه برسه به اینکه بخوام یه عمر کنارش زندگی کنم

ولی بر عکسش اگه کسی رو با قلبم بخوام (همونطوری که قبلا دیده شده) از تمام اعتقاداتم ، از تمام بود و نبود ها و از تمام دلبستگی هام دل می کنم !!!!

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 20:13 ] [ وحید دلنواز ]
من یکی ام مثل بقیه
ولی من واقعا یکی ام
کمتر کسی چهره ی قلب منو دیده ، شاید تعدادشون به انگشتان یک دست هم نرسه ، ولی ویژگی های متمایز کننده رو دیدن...
با افکار خاص ، رفتار خاص که شاید برای کسی جالب نباشه ، ولی برای خودم کاملا قابل احترامم و مهم.
چهره های متفاوتی از خودم به نمایش گذاشتم
ولی بستگی به طرف داشته ، چهره ی مداومتکاری داشتم ، به داد هر کس که می تونستم رسیدم و کمک کردم
چهره ی مغرور داشتم و به خودم می بالیدم و توی ابرها سیر می کردم و زمین با قدم هام به لرزه در میومده
چهره ی پرخاشگر و پرخاشجو داشتم و با بعضی حرکات به شدت جوش آوردم و خواستم که تنبیه فیزیکی هم بکنم که شکر خدا کنترل شد.
چهره مظلوم هم داشتم
چهره ای که به خاطر اشتباه سال های دور زندگیم هنوز هم مورد سرزنش واقع میشم و به خودم و گذشته ام پشت می کنم.
چهره هایم بی نهایت است اما توی زندگی چند سال اخیرم چهار چهره کلی داشتم
1. با تو
2. بدون تو
3. برای تو
4. علیه تو

در تمام چهره های متفاوت به نمایش گذاشته شده در زندگیم

"همیشه یک احساس ضعف در من وجود داشت و آن تو بودی و بس"

احساسات متضاد!!!!!

در عین تنفر هم دوستت داشتم ...

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 10:45 ] [ وحید دلنواز ]
سلام

بعد از مدت های مدید و طی روزهای سخت و غیر قابل وصف

و کمرنگ شدن مشکلات شخصی

کار وبلاگ نویسی که از سال 84 آغاز شده بود رو ادامه خواهم داد

سعی بر این است که به طور میانگین هفته ای یک پست با مضمون های مختلف بر روی وبلاگ قرار بگیرد...

[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 10:39 ] [ وحید دلنواز ]
تو من رو از دست دادی ...

مبارکت باشه گلم ...

[ شنبه یازدهم مرداد 1393 ] [ 21:24 ] [ وحید دلنواز ]
عید سعید فطر بر تمام مسلمین جهان مبارک باد ...

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 9:54 ] [ وحید دلنواز ]
همیشه پخته تر نمی شوی

گاهی می سوزی و ته میگیری !!!

[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ 17:21 ] [ وحید دلنواز ]
این روزا شکر خدا اونقدرررر حالم خوبه و خوش و شاد و خندون و بدون دغدغه زندگی می کنم

که دنیا جلوم داره زانو میزنه

من دوباره همون وحید سابق شدم !!

همون آدم مغرور !

همونی که خیلی بلند پرواز بود ! ولی به خاطر یه مسئله حاضر شد تمام بلند پروازیاشو بذاره کنار و به هدفش برسه ! ولی بی خبر ازون که خودمم مانع بلند پروازی بعضیا بودم و راحت کنارم زدن

مشکلی نیست ! دنیا می چرخه ! همو می بینم بازم ، نگران نیستم!!!

اونقدر حوصله و صبر و سرعت و پشتکار و نیروم زیاد شده که دیگه هیچ دردی احساس نمی کنم

دیگه دردام فراموش شده ، الان که داره این پُست تایپ میشه سالم ترین انسان دنیام

پُر انرژی و با صلابت که هیچ چیزی نمی تونه دیگه منو از پا دربیاره !!!

ولی با تمام اینا ، هنوز یه نقطه ضعف داره که اون یه نقطه ضعف دو تائه !!!

یکی دوتا همجنسه ! دو تا چشم!!!

تا آخرین نفسم برای مقابله باهاش با هر چیزی درگیر میشم ! با هر چیزی که روزی قرار بود به خاطر اون دوتا با همه چیزش مقابله کنم !!!

والسلام

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 18:26 ] [ وحید دلنواز ]
این روزا ...
میخوام بدونم حست چیه؟! وقتی با اونی چه حسیه؟!
زندگیت باهاش چه شکلیه؟!
این روزا ...
میگی منحصر به فرده تو رو دیوونه کرده
حواست خیلی پرته
اگه باهات بمونه شرطه
.
میدونم ظاهرسازیه ، دلت خیلی ناراضیه
واسه فکر نکردن به منه
اینا همش یه بازیه
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد

.
.
.
خونه سوت و کور ِه دلت ازم دوره
روزای ِ نبودت
روزای منفوره
چشم ِ من دوباره این روزا میباره
با این که بد کردی
ولی عیبی نداره
با این که بد کردی
ولی عیبی نداره
.
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد

[ جمعه بیستم تیر 1393 ] [ 19:20 ] [ وحید دلنواز ]
چی میشه بی تو روزایی که هر لحظه اش یه دنیا بود ... ؟؟

[ جمعه سی ام خرداد 1393 ] [ 14:17 ] [ وحید دلنواز ]
تهران یعنی زندگــــی ...

بازگشت دائمی به تهران هرچند شیرین و دلچسبه

ولی یه جاهاییش ، یه خاطرهاییش آزار دهنده که نه عذاب آوره !

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 17:28 ] [ وحید دلنواز ]

شبام بی تو غم انگیزه

فقط خوبه که پاییزه

دلم گرمه به نقاشی

فقط کاشکی تو هم باشی

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

 

♫♫♫

کجایی که شدم مجنون

بدون مــــــرز ، بی قانون

کجایی که شدم فرهاد

زدم به هرچه بادا باد

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

کجایی شونه هام خم شد

شب و روزم جهنم شد

ببین بی تو چقد تنهام

بگو اصلاً چرا اینجام

من اینجام و تو اونجایی

چه روزا و چه دنیایی

با این دوریت، شرمندم ، که تا این ثانیه، زندم

♫♫♫

منو دریاب من خستم بیا باورکنم ، هستم

 تا بعد اون همه سختی ببینم رنگ خوشبختی

ببین خیلی بده حالم ، بیای ای کاش دنبالم

نمیدم به کسی جاتو ، فقط میگم یاتو یاتو

 

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 10:55 ] [ وحید دلنواز ]
تلخ بود اما گذشت ...

این تویی یا سرگذشت ؟

 

[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 19:55 ] [ وحید دلنواز ]
تو نمیدونی چی تو این شبای ِ سرد کشیدم

هی به تو فکر کردم و هی تو رو درد کشیدم

تنهام و از کسی غیر ِ تو دم نمیزنم

تنهاتر از اینم بشم باتو بهم نمیزنم

تنهاتر از اینم بشم باتو بهم نمیزنم

هرشب پناه میبرم جای ِ تو به خیالمو

یه روز مریضم میکنی انقدر نپرسی حالمو

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی

غروب ِ جمعه قدر ِ من نمی تونه دلگیر شه

برت میگردونمت یه روز ، بزار حسابی دیرشه

این همه اشک کافیه فکر ِ تو درگیر کنه

برت میگردونم اگه این گریه تاثیر کنه

برت میگردونم اگه این گریه تاثیر کنه

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 18:14 ] [ وحید دلنواز ]
دوستان سال نو مبارک

ان شاء الله که سال 93 سال خوبی باشه براتون...

من تنها آرزوم اینه که سال 93 به سرعت هرچه تمام تر بگذره ...

سال 92 هم که سال داره تموم میشه ، دو تا نیمه ی متفاوت داشت

از روزای اولش که به خوبی شروع شد ، میدون ولیعصر و سینما و فیلم رژیم طلایی

تا ترم خرداد ماه و ترم هشتم و فارغ التحصیل شدن ...

ولی نیمه دوم ، افتضاح در افتضاح ، خدمت ، بستری شدن توی بیمارستان ، افتادن ادامه خدمت به کرمانشاه و در نهایت بستری شدن در بیمارستان و انجام عمل جراحی ...

در کل می تونم بگم سال نیمه نیمه ای بود . . .


[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 12:15 ] [ وحید دلنواز ]
عمل سختی بود

 

بعد از بیهوشی درد زیادی رو تحمل کردم و الان هم با درد مشغول نگارش هستم

امیدوارم زود حالم خوب بشه

کمپوت آناناس نیارید ، زیاد اومده ;)

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 20:29 ] [ وحید دلنواز ]

کار دنیارو باش واسه هرکی میمیری

واسه هرکی میمیری…

دلم حق داری عاشق باشی ،ولی بدون که این راهش نیست

کسی رو نمیشه به زور عاشق کرد، یه وقتایی چیزی سهمت نیست

 

بدترین حس اینه پیش تو باشه

کسی که دلش پیش تو نیست

شاید روزگار اینجوری خواسته

همه چی دنیا دست تو نیست

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری

واسه یکی دیگه میمیره

یکیَم که پیدا میشه که واسه تو میمیره

دلت دست کمش میگیره

 

♫♫♫

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری

واسه یکی دیگه میمیره

یکیَم که پیدا میشه که واسه تو میمیره

دلت دست کمش میگیره

 

♫♫♫

اگه اشکت واسش فرقی نداره، یعنی اینکه یکی دیگه رو داره

اگه همه کارات بدن به چشماش، فک میکنی  چه علتی داره

سرنوشتت اگه بی اون رقم خورد

بدون حتماً که یه حکمتی داره

نشستی گریه میکنی که چی شه

هر آدمی یه قسمتی  داره

 

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:46 ] [ وحید دلنواز ]
بدعادت شدی بد شدم با غمت

بد عادت شدی هر دفعه دیدمت

من عادت ندارم به این فاصله

بد عادت شدی وقتی بوسیدمت

رفیق ام تو این روزا بارون شده

غرورو شکستن چه آسون شده

نگاه نکن طاقتم سر رسید

ببین تکیه گاهت چه داغون شده

به این کوچه ها دل نمیدم ولی

تو اون جسم بی روح و خود باوری

من اون تک سواری که میدیدم

تو اون جمله تو لحظه آخری

نگاهم همیشه به راه  تو بود

صدای دلم هم صدای تو بود

سکوتو شکستم تو چشمات ولی

تموم جوونیش به پای تو بود

بد عادت شدی بد شدی با دلم

خودت کاری کردی که دیونه شم

تموم وچودم از عشق تو بود

بد عادت شدی فهمیدی عاشقم

هنوز خاطراتم به یادت تو هست

تو رفتی غمت روی چشمام نشست

از اون لحظه ها خیلی دورتر شدیم

تو رفتی نفهمیدی قلبم شکست

از این طالع لحظه ام آسی شدم

من اون آرزویی که داشتی شدم

تموم شبام کوچه ها رو شمرد

همون دوره گردی که خواستی شدم
بدعادت شدی بد شدم با غمت

بد عادت شدی هر دفعه دیدمت

من عادت ندارم به این فاصله

بد عادت شدی وقتی  بوسیدمت

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 10:57 ] [ وحید دلنواز ]
تو شاهد بودی اون روزا یه ترسی توی چشمام بود

می دونستم تموم میشه برام خوشبختی خیلی زود

تو شاهد بودی اون روزا یه چیزی خنده هام کم داشت

یه شوکی تو وجودم بود که غم توی دلم می ذاشت

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

اگه مثل تو بی وقفه نخندیدم اگه هیچ روزی از فردا نپرسیدم

اگه مثل تو از آینده ترسیدم اگه از زندگی هیچی نفهمیدم

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

 

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 8:17 ] [ وحید دلنواز ]
مُردن در خواب ، عین ادامه ی زندگیست ...

 

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 8:0 ] [ وحید دلنواز ]
بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت می کنند ...

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 9:42 ] [ وحید دلنواز ]

نمیدونم چی شده غم تو دلم زندونیه

چرا گریه ام میگیره وقتی هوا بارونیه

وقتی بارون میزنه پشت این پنجره ها

دل این خونه میگیره تو سکوت لحظه ها

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی

*****

یادم یکی میگفت دیگه هیچکی ارزش نداره

که اون اشکای تو بخواد واسش از عشق بباره

و من فوری جواب دادم که نه این یه چیز دیگه است

اونم با یه لبخند معنی دار و آروم لباشو بست

*******

همه چی خوب پیش میرفت

منم خوشحال از اینکه دلم اینقدر گشت و جفتشو پیدا کرد

نه انگار خوب که اول فکر میکردم خیاله

مگه میشه منو این همه خوشبختی محاله

با یه جمله ی ساده که فقط از دل میاد

گفتم دوست دارم بخدا  واقعا زیاد

چطوری دلت اومد؟

به تو حسی داشتم که ندیده هیشکی

داشت باورم میشد که تو مثه بقیه نیستی

ولی از اون آدمای پستی که دوره کردنت

یا اون جای کبودی روی گردنت

یا اون لبخندی که اون به من با نیش میزنه

داره بدجوری دنیامو آتیش میزنه

هنوزم دروغگوی خوبی نیستی

میگی با منی ولی چشمات دروغ نمیگه

دلت با من نیست

من مدعی ام که پای تو دنیامو دادم

چی دیدی که اینجوری از چشمات افتادم

چرا هرچی میگم چشای تو از رو نمیره

دیگه این حرفا اون آدم مظلوم نمیگه

دارم حس میکنم لازم نیست عقب واستی

دستات بوی گند عطر مردونه میده

خیلی بی تفاوتی خیلی آرومی

اصلا دلت به فکر این دل داغون نی

نگاه تو از منه روی دیوار میکشی

تا حالا ندیده بودم که سیگار بکشی

چه قدر تغییر کردی

داریم به روزای تنهاییمون برمیگردیم

اما اگه بدونی چی انتظارتو میکشه

همین الان از راهی که میری برمیگردی

********

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی

 


برچسب‌ها: تکست و متن آهنگ برمیگردی از یاسر بینام و میثم رضا
[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 17:18 ] [ وحید دلنواز ]
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
ﻓﻘﻂ ﺍﺯﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ، ﺑﻬﻢ ﺑﮕﯽ
ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﯽ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ، ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡنت
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﺗﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺑﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﻭﻟﯽ ﻗﻠﺒﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻋﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ، ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﯼ
ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ

برچسب‌ها: متن آهنگ روزمرگی بابک جهانبخش
[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 15:33 ] [ وحید دلنواز ]

پا به دنیای کسی میذاری

که به اندازه ی من میخوادت

رد بشی یا نشی از من باید

خاطراتمون برن از یادت

 

همه ی دلخوشی من بودی ، حتی وقتی تورو با اون دیدم

ببین اینقد دوست دارم که ، گریه هامو به تو ترجیح میدم

تو کنار اون خوشی  حرفی نیست

منو داری میکشی حرفی نیست

رفتن و بهونه کن حرفی نیست

باز منو دیوونه کن حرفی نیست

♫♫♫

آینه دروغ میگه از صورت من

خستگی من واسه سردرگمیه

من به خودم میرسم این روزا ببین

رنگ جدید موم جوگندمیه

رنگ جدید موم جوگندمیه

 

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 9:50 ] [ وحید دلنواز ]
اگه حال منو داشتی
منو تنها نمی ذاشتی
دیگه دیره واسه موندن
منو اینجا جا گذاشتی
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بدچه خوبه

خودمو نمی شناسم
این روزا چه بی حواسم
چه جوری یادت نباشم
بوی تو داره لباسم
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه

 

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 9:38 ] [ وحید دلنواز ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

...
امکانات وب
Instagram