دقایقیست به انتظار یک دوست ایستاده ام و این به هیچ وجه اذیت کننده نیست
زمانی انتطار های هر روزه در مترو بخشی از زندگی من بود و تاخیر های چند ساعته هم اذیت کننده نبود ، آن روز های بسیار دور نه از بعد زمانی ، از بعد تغییر گذشت و امروز اینجایی که انتظاری را قدم میزنم تداعی کننده آن روز ها بود
آن روز ها تمام ذوق و شوق من تمام انرژی موجود در بدنم صرف انتظار می شد و خستگیی غیر قابل وصف باقی می گذاشت و با برخورد انرژی منفی ناشی از خستگی او ، امواج منفی بر اصوات ما نیز تاثیر میگذاشت و دنیایی از خستگی باقی می گذاشت ، تمام این ها در معنی کثرت قرار گرفت و صحنه های ناخوشایندی را رقم زد و در نهایت ذره ی کوچکی از دلایل جدایی از عشق قرار گرفت ...
1393/5/25



تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 23:2 | نویسنده : وحید دلنواز |
اگه کسی هر انتخابی رو عاقلانه توصیه می کنه

من در زمینه انتخاب طرف مقابلم که میخواد عشقم باشه یا دوست دخترم عاقلانه انتخاب نمی کنم

تصمیم من همونیه که بود عشـــق و احســـاس

عقل جای خودش احساس هم جای خودش

من یکی تا کسی رو با قلبم نخوام نمی تونم حتی دستشو بگیرم چه برسه به اینکه بخوام یه عمر کنارش زندگی کنم

ولی بر عکسش اگه کسی رو با قلبم بخوام (همونطوری که قبلا دیده شده) از تمام اعتقاداتم ، از تمام بود و نبود ها و از تمام دلبستگی هام دل می کنم !!!!



تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 20:13 | نویسنده : وحید دلنواز |
من یکی ام مثل بقیه
ولی من واقعا یکی ام
کمتر کسی چهره ی قلب منو دیده ، شاید تعدادشون به انگشتان یک دست هم نرسه ، ولی ویژگی های متمایز کننده رو دیدن...
با افکار خاص ، رفتار خاص که شاید برای کسی جالب نباشه ، ولی برای خودم کاملا قابل احترامم و مهم.
چهره های متفاوتی از خودم به نمایش گذاشتم
ولی بستگی به طرف داشته ، چهره ی مداومتکاری داشتم ، به داد هر کس که می تونستم رسیدم و کمک کردم
چهره ی مغرور داشتم و به خودم می بالیدم و توی ابرها سیر می کردم و زمین با قدم هام به لرزه در میومده
چهره ی پرخاشگر و پرخاشجو داشتم و با بعضی حرکات به شدت جوش آوردم و خواستم که تنبیه فیزیکی هم بکنم که شکر خدا کنترل شد.
چهره مظلوم هم داشتم
چهره ای که به خاطر اشتباه سال های دور زندگیم هنوز هم مورد سرزنش واقع میشم و به خودم و گذشته ام پشت می کنم.
چهره هایم بی نهایت است اما توی زندگی چند سال اخیرم چهار چهره کلی داشتم
1. با تو
2. بدون تو
3. برای تو
4. علیه تو

در تمام چهره های متفاوت به نمایش گذاشته شده در زندگیم

"همیشه یک احساس ضعف در من وجود داشت و آن تو بودی و بس"

احساسات متضاد!!!!!

در عین تنفر هم دوستت داشتم ...



تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 10:45 | نویسنده : وحید دلنواز |
سلام

بعد از مدت های مدید و طی روزهای سخت و غیر قابل وصف

و کمرنگ شدن مشکلات شخصی

کار وبلاگ نویسی که از سال 84 آغاز شده بود رو ادامه خواهم داد

سعی بر این است که به طور میانگین هفته ای یک پست با مضمون های مختلف بر روی وبلاگ قرار بگیرد...



تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | 10:39 | نویسنده : وحید دلنواز |
تو من رو از دست دادی ...

مبارکت باشه گلم ...



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 21:24 | نویسنده : وحید دلنواز |
عید سعید فطر بر تمام مسلمین جهان مبارک باد ...



تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 9:54 | نویسنده : وحید دلنواز |
همیشه پخته تر نمی شوی

گاهی می سوزی و ته میگیری !!!



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 17:21 | نویسنده : وحید دلنواز |
این روزا شکر خدا اونقدرررر حالم خوبه و خوش و شاد و خندون و بدون دغدغه زندگی می کنم

که دنیا جلوم داره زانو میزنه

من دوباره همون وحید سابق شدم !!

همون آدم مغرور !

همونی که خیلی بلند پرواز بود ! ولی به خاطر یه مسئله حاضر شد تمام بلند پروازیاشو بذاره کنار و به هدفش برسه ! ولی بی خبر ازون که خودمم مانع بلند پروازی بعضیا بودم و راحت کنارم زدن

مشکلی نیست ! دنیا می چرخه ! همو می بینم بازم ، نگران نیستم!!!

اونقدر حوصله و صبر و سرعت و پشتکار و نیروم زیاد شده که دیگه هیچ دردی احساس نمی کنم

دیگه دردام فراموش شده ، الان که داره این پُست تایپ میشه سالم ترین انسان دنیام

پُر انرژی و با صلابت که هیچ چیزی نمی تونه دیگه منو از پا دربیاره !!!

ولی با تمام اینا ، هنوز یه نقطه ضعف داره که اون یه نقطه ضعف دو تائه !!!

یکی دوتا همجنسه ! دو تا چشم!!!

تا آخرین نفسم برای مقابله باهاش با هر چیزی درگیر میشم ! با هر چیزی که روزی قرار بود به خاطر اون دوتا با همه چیزش مقابله کنم !!!

والسلام



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 18:26 | نویسنده : وحید دلنواز |
این روزا ...
میخوام بدونم حست چیه؟! وقتی با اونی چه حسیه؟!
زندگیت باهاش چه شکلیه؟!
این روزا ...
میگی منحصر به فرد ِ تورو دیوونه کرده
حواست خیلی پرته
اگه باهات بمونه شرطه
.
میدونم ظاهرسازی ِ دلت خیلی ناراضیه
واسه فکر نکردن به منه
اینا همش یه بازیه
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد

.
.
.
خونه سوت و کور ِه دلت ازم دوره
روزای ِ نبودت
روزای ی منفوره
چشم ِ من دوباره این روزا میباره
با این که بد کردی
ولی عیبی نداره
با این که بد کردی
ولی عیبی نداره
.
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد
روزی که اون بهت بد کرد باهات رفتار ِ سرد کرد
من که نمردم هروقت
خسته شدی برگرد



تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 19:20 | نویسنده : وحید دلنواز |
چی میشه بی تو روزایی که هر لحظه اش یه دنیا بود ... ؟؟



تاريخ : جمعه سی ام خرداد 1393 | 14:17 | نویسنده : وحید دلنواز |
تهران یعنی زندگــــی ...

بازگشت دائمی به تهران هرچند شیرین و دلچسبه

ولی یه جاهاییش ، یه خاطرهاییش آزار دهنده که نه عذاب آوره !



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 17:28 | نویسنده : وحید دلنواز |

شبام بی تو غم انگیزه

فقط خوبه که پاییزه

دلم گرمه به نقاشی

فقط کاشکی تو هم باشی

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

♫♫♫

کجایی که شدم مجنون

بدون مــــــرز ، بی قانون

کجایی که شدم فرهاد

زدم به هرچه بادا باد

کجایی عشق رویاهام ، کجایی ، واقعاً تنهام

کجایی شونه هام خم شد

شب و روزم جهنم شد

ببین بی تو چقد تنهام

بگو اصلاً چرا اینجام

من اینجام و تو اونجایی

چه روزا و چه دنیایی

با این دوریت، شرمندم ، که تا این ثانیه، زندم

♫♫♫

منو دریاب من خستم بیا باورکنم ، هستم

 تا بعد اون همه سختی ببینم رنگ خوشبختی

ببین خیلی بده حالم ، بیای ای کاش دنبالم

نمیدم به کسی جاتو ، فقط میگم یاتو یاتو



تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 10:55 | نویسنده : وحید دلنواز |
تلخ بود اما گذشت ...

این تویی یا سرگذشت ؟



تاريخ : دوشنبه چهارم فروردین 1393 | 19:55 | نویسنده : وحید دلنواز |

تو نمیدونی چی تو این شبای ِ سرد کشیدم

هی به تو فکر کردم و هی تو رو درد کشیدم

تنهام و از کسی غیر ِ تو دم نمیزنم

تنهاتر از اینم بشم باتو بهم نمیزنم

تنهاتر از اینم بشم باتو بهم نمیزنم

هرشب پناه میبرم جای ِ تو به خیالمو

یه روز مریضم میکنی انقدر نپرسی حالمو

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی

غروب ِ جمعه قدر ِ من نمی تونه دلگیر شه

برت میگردونمت یه روز ، بزار حسابی دیرشه

این همه اشک کافیه فکر ِ تو درگیر کنه

برت میگردونم اگه این گریه تاثیر کنه

برت میگردونم اگه این گریه تاثیر کنه

دیگه تمومش کن بگو کجای ِ دنیای ِ منی

یه جوری خواهش میکنم رومو زمین نمیزنی

انقدر صدات میزنم تو لحظه های ِ بی کسی

انقدر تنهاشم که تو خودت به دادم برسی



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 18:14 | نویسنده : وحید دلنواز |
دوستان سال نو مبارک

ان شاء الله که سال 93 سال خوبی باشه براتون...

من تنها آرزوم اینه که سال 93 به سرعت هرچه تمام تر بگذره ...

سال 92 هم که سال داره تموم میشه ، دو تا نیمه ی متفاوت داشت

از روزای اولش که به خوبی شروع شد ، میدون ولیعصر و سینما و فیلم رژیم طلایی

تا ترم خرداد ماه و ترم هشتم و فارغ التحصیل شدن ...

ولی نیمه دوم ، افتضاح در افتضاح ، خدمت ، بستری شدن توی بیمارستان ، افتادن ادامه خدمت به کرمانشاه و در نهایت بستری شدن در بیمارستان و انجام عمل جراحی ...

در کل می تونم بگم سال نیمه نیمه ای بود . . .




تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | 12:15 | نویسنده : وحید دلنواز |
عمل سختی بود

بعد از بیهوشی درد زیادی رو تحمل کردم و الان هم با درد مشغول نگارش هستم

امیدوارم زود حالم خوب بشه

کمپوت آناناس نیارید ، زیاد اومده ;)



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 20:29 | نویسنده : وحید دلنواز |

کار دنیارو باش واسه هرکی میمیری

واسه هرکی میمیری…

دلم حق داری عاشق باشی ،ولی بدون که این راهش نیست

کسی رو نمیشه به زور عاشق کرد، یه وقتایی چیزی سهمت نیست

بدترین حس اینه پیش تو باشه

کسی که دلش پیش تو نیست

شاید روزگار اینجوری خواسته

همه چی دنیا دست تو نیست

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری

واسه یکی دیگه میمیره

یکیَم که پیدا میشه که واسه تو میمیره

دلت دست کمش میگیره

♫♫♫

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری

واسه یکی دیگه میمیره

یکیَم که پیدا میشه که واسه تو میمیره

دلت دست کمش میگیره

♫♫♫

اگه اشکت واسش فرقی نداره، یعنی اینکه یکی دیگه رو داره

اگه همه کارات بدن به چشماش، فک میکنی  چه علتی داره

سرنوشتت اگه بی اون رقم خورد

بدون حتماً که یه حکمتی داره

نشستی گریه میکنی که چی شه

هر آدمی یه قسمتی  داره



تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 11:46 | نویسنده : وحید دلنواز |
ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻡ ...
ﺍﺯ ﺑﻮﻯ ﮔﻼﺏ ﺑﺪﻡ ﻣﻴﺎﺩ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍٓﺏ ﻣﻌﺪﻧﻰ ﻛﻔﺎﻳﺖ
ﻣﻴﻜﻨﻪ ،
ﻧﮕﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻧﻰ ﻫﻠﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﺵ ﺭﻭ
ﺑﺎ ﺭﺍﻧﻰ
ﺑﺸﻮﺭﻳﻤﺎﺍﺍﺍ ، ﻧﻮﭺ ﻣﻴﺸﻪ !
ﺍٓﻗﺎﻳﻮﻥ ﻓﺎﻣﻴﻞ ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺳﻪ ﻣﺘﺮ ﺭﻳﺶ ﻧﺬﺍﺭﻳﺪ !
ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎﻯ ﻓﺎﻣﻴﻞ ، ﺧﻮﺍﻫﺸﺎً ﺑﺎﻻﻯ ﺳﺮ ﻗﺒﺮﻡ ﺟﻴﻎ ﻭ
ﺩﺍﺩ
ﻧﻜﻨﻴﺪ ، ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻭ ﺷﻠﻮﻏﻰ ﺑﺪﻡ
ﻣﻴﻮﻣﺪ !
ﻣُﺮﺩﻡ ... ﮔﻨﺎﻩ ﻛﻪ ﻧﻜﺮﺩﻡ ...
ﺗﻮﻯ ﺩﺭﺍﻳﻮ E ﻋﮑﺲ ﺩﺍﺭﻡ ﻗﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ
ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺟﻠﺐ ﺗﺮﺣﻢﻛنید
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻴﺖ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻫﺎﺭﺩِ
ﻛﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻡ ﺭﻭ
ﺑﺰﺍﺭﻳﺪ ﺗﻮ ﻣﺎﻛﺮﻭﻓﺮ ! ﻳﺎ ﺑﺎ ﭼﻜﺶ ﺧﺮﺩﺵ ﻛﻨﻴﺪ ! ﻳﻪ
ﻛﺎﺭﻯ
ﻛﻨﻴﺪ ﺩﺭﺍﻳﻮ D ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺘﺮﻛﻪ ! ﻣﻦ ﺍﻧﺪﻙ ﺍٓﺑﺮﻭﻳﻰ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ !!! ﺣﻮﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ .....
ﺭﻭﻯ ﺧﺮﻣﺎﻫﺎ ﭘﻮﺩﺭ ﻧﺎﺭﮔﻴﻞ ﻧﺮﻳﺰﻳﺪ ، ﻫﻢ ﺷﻜﻠﺶ ﺧﺰ
ﻣﻴﺸﻪ ﻭ
ﻫﻢ ﺑﺪ ﻣﺰﻩ ﻣﻴﺸﻪ ! ﻫﻤﻮﻥ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﺰﺍﺭﻳﺪ ﻻﺵ ، ﺧﻴﻠﻰ
ﺣﺎﻝ
ﻣﻴﺪﻩ !
ﺷﺎﻳﻌﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﻗﺒﻞ ﻣﺮﮔﺶ ﺑﻬﺶ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﻴﻤﻴﺮﻩ ! ﺍﺯ
ﺍﻭﻥ ﺩﻳﺎﻟﻮﮒ ﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺳﻴﺦ ﻣﻰ ﻛﻨﻪ
ﻫﺎﺍﺍ !
ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎ ﺳﺮ ﺧﺎﻛﻢ ﻧﻴﺎﻳﻴﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻳﻪ ؟
ﺗﺮﺍﻓﻴﻜﻪ !
ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻛﻢ ﺭﻭ ﺑﻼﻙ ﻧﻜﻨﻴﺪ ، ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭘﺴﺖ
ﺑﺪﻳﺪ ﺑﻴﺎﺩ
ﺑﺎﻻ ﺟﻴﮕﺮ ﺭﻓﻴﻘﺎﻡ ﻛﺒﺎﺏ ﺑﺸﻪ !
ﺭﻭﺣﻪ ﭘﺮ ﻓﺘﻮﺣﻢ ﺷﺎﺩ ﻭ ﻳﺎﺩﻡ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺑﺎﺩ



تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 7:18 | نویسنده : وحید دلنواز |
بدعادت شدی بد شدم با غمت

بد عادت شدی هر دفعه دیدمت

من عادت ندارم به این فاصله

بد عادت شدی وقتی بوسیدمت

رفیق ام تو این روزا بارون شده

غرورو شکستن چه آسون شده

نگاه نکن طاقتم سر رسید

ببین تکیه گاهت چه داغون شده

به این کوچه ها دل نمیدم ولی

تو اون جسم بی روح و خود باوری

من اون تک سواری که میدیدم

تو اون جمله تو لحظه آخری

نگاهم همیشه به راه  تو بود

صدای دلم هم صدای تو بود

سکوتو شکستم تو چشمات ولی

تموم جوونیش به پای تو بود

بد عادت شدی بد شدی با دلم

خودت کاری کردی که دیونه شم

تموم وچودم از عشق تو بود

بد عادت شدی فهمیدی عاشقم

هنوز خاطراتم به یادت تو هست

تو رفتی غمت روی چشمام نشست

از اون لحظه ها خیلی دورتر شدیم

تو رفتی نفهمیدی قلبم شکست

از این طالع لحظه ام آسی شدم

من اون آرزویی که داشتی شدم

تموم شبام کوچه ها رو شمرد

همون دوره گردی که خواستی شدم
بدعادت شدی بد شدم با غمت

بد عادت شدی هر دفعه دیدمت

من عادت ندارم به این فاصله

بد عادت شدی وقتی  بوسیدمت



تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 10:57 | نویسنده : وحید دلنواز |
تو شاهد بودی اون روزا یه ترسی توی چشمام بود

می دونستم تموم میشه برام خوشبختی خیلی زود

تو شاهد بودی اون روزا یه چیزی خنده هام کم داشت

یه شوکی تو وجودم بود که غم توی دلم می ذاشت

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

اگه مثل تو بی وقفه نخندیدم اگه هیچ روزی از فردا نپرسیدم

اگه مثل تو از آینده ترسیدم اگه از زندگی هیچی نفهمیدم

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد

هراسون بودم از روز جدایی آخرم امد

من از هر چی بدم امد سرم امد



تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 8:17 | نویسنده : وحید دلنواز |
مُردن در خواب ، عین ادامه ی زندگیست ...



تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 8:0 | نویسنده : وحید دلنواز |
بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت می کنند ...



تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 9:42 | نویسنده : وحید دلنواز |

نمیدونم چی شده غم تو دلم زندونیه

چرا گریه ام میگیره وقتی هوا بارونیه

وقتی بارون میزنه پشت این پنجره ها

دل این خونه میگیره تو سکوت لحظه ها

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی

*****

یادم یکی میگفت دیگه هیچکی ارزش نداره

که اون اشکای تو بخواد واسش از عشق بباره

و من فوری جواب دادم که نه این یه چیز دیگه است

اونم با یه لبخند معنی دار و آروم لباشو بست

*******

همه چی خوب پیش میرفت

منم خوشحال از اینکه دلم اینقدر گشت و جفتشو پیدا کرد

نه انگار خوب که اول فکر میکردم خیاله

مگه میشه منو این همه خوشبختی محاله

با یه جمله ی ساده که فقط از دل میاد

گفتم دوست دارم بخدا  واقعا زیاد

چطوری دلت اومد؟

به تو حسی داشتم که ندیده هیشکی

داشت باورم میشد که تو مثه بقیه نیستی

ولی از اون آدمای پستی که دوره کردنت

یا اون جای کبودی روی گردنت

یا اون لبخندی که اون به من با نیش میزنه

داره بدجوری دنیامو آتیش میزنه

هنوزم دروغگوی خوبی نیستی

میگی با منی ولی چشمات دروغ نمیگه

دلت با من نیست

من مدعی ام که پای تو دنیامو دادم

چی دیدی که اینجوری از چشمات افتادم

چرا هرچی میگم چشای تو از رو نمیره

دیگه این حرفا اون آدم مظلوم نمیگه

دارم حس میکنم لازم نیست عقب واستی

دستات بوی گند عطر مردونه میده

خیلی بی تفاوتی خیلی آرومی

اصلا دلت به فکر این دل داغون نی

نگاه تو از منه روی دیوار میکشی

تا حالا ندیده بودم که سیگار بکشی

چه قدر تغییر کردی

داریم به روزای تنهاییمون برمیگردیم

اما اگه بدونی چی انتظارتو میکشه

همین الان از راهی که میری برمیگردی

********

یاد بارون و یه روز سخته و اون خاطره ها

واسه من بدون تو نمیگذرن ثانیه ها

این روزا پر شدن از دلهره های بیخودی

نمیدونم که چی شد که تو یه دفعه عوض شدی


برچسب‌ها: تکست و متن آهنگ برمیگردی از یاسر بینام و میثم رضا

تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | 17:18 | نویسنده : وحید دلنواز |
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
ﻓﻘﻂ ﺍﺯﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ، ﺑﻬﻢ ﺑﮕﯽ
ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﯽ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ، ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺗﺮ ﻫﻢ ﺩﯾﺪﻡ
ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡنت
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﺗﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺑﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﻭﻟﯽ ﻗﻠﺒﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻏﯿﺮ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻋﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ، ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﯼ
ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻡ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﮕﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ

برچسب‌ها: متن آهنگ روزمرگی بابک جهانبخش

تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 | 15:33 | نویسنده : وحید دلنواز |

پا به دنیای کسی میذاری

که به اندازه ی من میخوادت

رد بشی یا نشی از من باید

خاطراتمون برن از یادت

همه ی دلخوشی من بودی ، حتی وقتی تورو با اون دیدم

ببین اینقد دوست دارم که ، گریه هامو به تو ترجیح میدم

تو کنار اون خوشی  حرفی نیست

منو داری میکشی حرفی نیست

رفتن و بهونه کن حرفی نیست

باز منو دیوونه کن حرفی نیست

♫♫♫

آینه دروغ میگه از صورت من

خستگی من واسه سردرگمیه

من به خودم میرسم این روزا ببین

رنگ جدید موم جوگندمیه

رنگ جدید موم جوگندمیه



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:50 | نویسنده : وحید دلنواز |
اگه حال منو داشتی
منو تنها نمی ذاشتی
دیگه دیره واسه موندن
منو اینجا جا گذاشتی
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بدچه خوبه

خودمو نمی شناسم
این روزا چه بی حواسم
چه جوری یادت نباشم
بوی تو داره لباسم
تو که عشق منو دیدی
چه جوری ازم بریدی؟
چه جوری یه خط قرمز
دور قلب من کشیدی؟
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه
توی قلبم چه آشوبه
یکی قلبمو می کوبه
ولی چون اسم تو روشه
همین حس بد چه خوبه



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:38 | نویسنده : وحید دلنواز |

منو جون پناه خودت کن برو

بزار پای این آرزوم وایستم

به هرکی بهم گفت ازت رد شده

قسم میخورم من خودم خواستم

منو جون پناه خودت کن برو

من از زخم هایی که خوردم پرم

تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم

♫♫♫

درست لحظه ای که تو باید بری،اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمر پرپر زدن،چه جای بدی عاشق هم شدیم

برای تو مردن شده آرزوم

یه حقی که من دارم از زندگی

نگاه کن تو این برزخ لعنتی

چه مرگی طلب کارم از زندگی

به هرجا رسیدم به عشق تو بود

کنار تو هرچی بگی داشتم

ببین پای تاوان عشقم به تو

عجب حسرتی تو دلم کاشتم

اگه فکر احساسمونی برو ، اگه عاشق هردومونی برو

تو این نقطه از زندگی مرگ هم ، نمیتونه از من بگیره تورو


برچسب‌ها: متن آهنگ تاوان از احسان خواجه امیری

تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:35 | نویسنده : وحید دلنواز |
عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل من که آرامش ندارم یه روز

تنها میشی از تنهایی دق می کنی

عشقت میره و میگه بمون و بسوز

عاشق که بشی حالت میشه مثل من

مثل من که زندونم اتاقم شده

تو تاریکی میشینی و میفهمی اون

حرفایی که از عشق میزنن بی خوده

هر روز از غم دوریش عذاب می کشم

هر روز زندگیم از روز قبل بدتره

من هیچوقت نباید عاشقش میشدم

این عشق آبرومو آخرش می بره

عاشق نشو ای دل

با تنهایی سر کن

حالم رو میبینی

حرفام رو باور کن

عاشق نشو ای دل عاشق شدن درده

میسوزی میمیری این دنیا نامرده

♫♫♫

از وقتی که من عاشق شدم زندگیم

مثل یه جهنم شد و توش گم شدم

اون لیلی مجنونت توی قصه شد

اما من اسیر حرف مردم شدم

از وقتی که من عاشق شدم حالمو

هیچکی مثل روزای گذشتم ندید

من مثل یه شمع می سوختم آب میشدم

اون پروانگی می کرد و پر می کشید



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:32 | نویسنده : وحید دلنواز |

هوای خونه غمگینه صدایی جز سکوتم نیست

نبودنت حس تلخیه که توی لحظه هام جاریست

چرا این قصه ی شیرین جدایی شد سرانجامش

چرا کابوس تنهایی نشسته بر سر راهش

اگه از حسرت عشقت،گره افتاده در کارم

بدون معنیش فقط اینه

هنوز خیلی دوست دارم

اسیرم در غم عشقت ،سراسر تیره و تارم

همینه عشق و احساسم میدونی که دوست دارم

♫♫♫

یه روزی دل به من دادی،حالا میگی دلت سیره

کسی چیزی رو می بخشه که اونو پس نمی گیره

منم عاشق تب دارت یه عمریه دوست دارم

دلم پیش دلت گیره ، یه جورایی گرفتارم

اگه از حسرت عشقت،گره افتاده در کارم

بدون معنیش فقط اینه

هنوز خیلی دوست دارم

اسیرم در غم عشقت ،سراسر تیره و تارم

همینه عشق و احساسم میدونی که دوست دارم

منو این درد تنهایی شاید حسرت سزاوارم

نمیگم بی گناه بودم ولی هنوز گرفتارم

شکستم از غم دوریت ، تو قلبم تیره و تارم

همینه عشق و احساسم تا ابد دوست دارم



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:30 | نویسنده : وحید دلنواز |

تا حرف عشق میشه من میــــرم

من سخت از این حرفا دورم

منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت

چیزی نموند جز ، درد نامحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی

♫♫♫

غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 9:29 | نویسنده : وحید دلنواز |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.